عيدتان مبارك



پاسخگوی سئوالات زیر آقای حسین خیراندیش، رئیس انجمن تحقیقات حجامت ایران می باشد.
به نظر ما مخالفان هم حق دارند، چون از علم خودشان دفاع می كنند. هیچ پزشكی از ابتدا تا انتهای دوران تحصیل در دانشگاه، چه در دوره ی عمومی و چه در دوره ی تخصصی، حتی یك ساعت از یك واحد درسی درباره حجامت را نگذرانده است. پس علت اساسی مخالفت ها عدم آگاهی به موضوع می تواند باشد. همچنان كه بسیاری از پزشكانی كه اكنون حجامت می كنند، قبلاً از مخالفان این کار بودند.
کشف الاسرار
خواجه عبدالله انصاری

زمان کل: ۵ ساعت و ۲۶ دقیقه
(Download Server: Mediafire Format: Mp3 Archive Type: RAR)

به مناسبت فرا رسیدن ماه مبارک رمضان والپیپر هایی مرتبط با این ماه برای دانلود قرار دادم...
(رزولیشن تمامی والپیپر ها بالا میباشد)




روزی لقمان به پسرش گفت
ای فرزند٬ من در زندگی چهارصد هزار نکته آموختم و از آن ۸۰۰ نکته را انتخاب کردم و از آن ۸
نکته که به نظرم افضل و اهم بقیه بود انتخاب کردم و آن این است
دو چیز را هرگز فراموش نکن: خدا را و مرگ را
دو چیز را همیشه فراموش کن: نیکی تو به دیگران را و بدی دیگران نسبت به خودت را
و چهار نکته زیر را بیش از پیش مراقبت کن
بر سفرهای وارد شدی شکم نگهدار - بر مجلسی وارد شدی زبان نگهدار
بر خانهای وارد شدی چشم نگهدار - بر نماز وارد شدی دل نگهدار
انا لله و انا اليه راجعون
عالم و دانشمند بزرگ کردستان ماموستا ملا محمد بداقی پیرانشهر درگذشت.
مرحوم ماموستا ملا محمد بداقی (پیرانشهر) از مریدان و منسوبان طریقت نقشبندیه بود که همراه با علمای بزرگواری همچون ماموستا ملا احمد امام سقز (ره) ، ماموستا ملا باقر بالک مریوان (ره) ، ماموستا ملا محمد زاهد ضیائی پاوه (ره) ، مرحوم ماموستاملا عبدالله کاتب(ره) ،ماموستا ملا محمد امین کانی سانان(ره) ،ماموستا حاج یارجان آخوند ترکمن صحرا ، ماموستا سید بهاءالدین احمدی ،ماموستا عبدالکریم یوسفی سنندج ، ماموستا شیخ محمد سعید نقشبندی روانسر، ماموستا ملا مجید دولت آباد جوانرود(ره) ، ماموستا سید عثمان ذبیحی طالش و ... در زمره تاثیر گذارترین مجتهدان قرن اخیر کردستان بودند.
دانشمند ارجمند و فاضل خردمند ماموستا بداقی شاگردان زیادی را در مدرسه علوم دینی خود آموزش داد و به جامعه دینی و علمی کردستان تقدیم نمود.
ماموستا ملا محمد بداقی عالم بزرگ علم کلام، مدرس علوم دینی پیرانشهر از یادگاران حضرت شیخ عثمان سراج الدین نقشبندی ثانی، یکه تاز میدان علم و تقوا به ملکوت اعلی پیوست. این عالم بزرگوار و متقی سالهای عمر پر برکتشان را صرف تدریس علوم دینی و تالیف و تربیت علما کردند و سالها در شهر پیرانشهر به خدمت خالصانه و صادقانه به اسلام و مسلمین مشغول بودند. خداوند ایشان را با رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم محشور و به دیدار خود مسرور کنند.
این فقیه نامور دوشنبه ۲۶بهمن ماه در بیمارستان مهاباد، جان را به جان آفرین تقدیم کرد.
انّا لله و انّا الیه راجعون
با نهایت تأسف و تأثر استاد دانشمند و وارع ماموستا ملا محمّد بداقی که از مدتی پیش در
بستر بیماری بودند از روز ۲۴/۱۱/۸۸ حالشان رو به وخامت نهاد و دقایقی پیش به دیار باقی
شتافتند.

این عالم بزرگوار و متقی سالهای عمر پر برکتشان را صرف تدریس علوم دینی و تالیف و تربیت علما
کردند و سالها در شهر پیرانشهر به خدمت خالصانه و صادقانه به اسلام و مسلمین مشغول بودند.
خداوند ایشان را با رسول اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم ) محشور و به دیدار خود مسرور کند - آمین.
سید الطائفه جنید بغدادی - قدس سره - و مرید
نقل است که جنيد بغدادي - قدس سره - عارف بزرگ ، مريدي داشت که او را از همه عزيزتر مي داشت و ديگران را از این ، آزرده خاطر شده بودند ...... شيخ از ناراحتی آن ها اگاه شد و گفت : ادب و فهم او از همه بيشتر است و ما را نظر بر آن است امتحان کنيم تا بر شما معلوم شود . فرمود : تا بيست مرغ آوردند و گفت : هر مريدي يکي را بردارد و جايي ببرد که کس شما را نبيند و آن را بکشيد و بيارويد. همه برفتند و بکشتند و باز آمدند الا آن مريد که مرغ زنده را باز آورد. شيخ پرسيد : چرا نکشتي؟ گفت : از آن که شيخ فرموده بود جايي بايد که کس نبيند و من هرجا مي رفتم خداوند مي ديد...!
شیخ شقیق و هارون الرشید – رحمهما الله -
نقل است که چون شقيق قصد کعبه کرد و به بغداد رسيد هارون الرشيد او را بخواند .چون شقيق نزديک هارون رفت هارون گفت: " تويي شقيق زاهد ؟" گفت : " شقيق منم اما زاهد نيم" هارون گفت : " مرا پندي ده ".... گفت اگر در بيابان تشنه شوي چنان که به هلاکت نزديک باشي اگر آن ساعت شربتي آب يابي ، به چند بخري ؟ گفت : " به هر چه خواهد" گفت: " اگر نفروشد مگر به نيمه مِلکِ تو ؟ گفت: " ميدهم " گفت: اگر آن آب بخوري از تو بيرون نيايد چنان که بيم هلاکت بُوَد يکي بگويد : " من تو را علاج کنم اما نيمه اي از ملک تو بستانم چه ميكني ؟ گفت : " ميدهم " . شقيق گفت : " پس به چه چيزي بنازي ؛ به ملکي که قيمتش يک شربت آب بُوَد... .!
مالک دینار(رحمة الله عليه) :
مالك دينار گفت : از حسن پرسیدم : که عقوبت عالم چه باشد ؟ گفت : مردن دل . گفتم : مرگ دل چیست ؟ گفت : حب دنیا.
« هر برادری و یاری و همنشینی که تو را از وی فایده ای دینی نباشد ، صحبت او را از پس پشت انداز ( با او همنشینی مکن ) ».
« دوستی اهل این زمانه را چون خوردنی بازار یافتم ، به بوی خوش ، به طعم ناخوش » .
« هر که حدیث کردن به مناجات با خدای عز و جل دوست تر ندارد از حدیث مخلوقان ( هرکه حرف زدن با مردم را بر مناجات با خدا ترجیح دهد ) ، علم وی اندک است ، و دلش نابینا ، و عمرش ضایع است » .
« دوست ترین اعمال به نزدیک من اخلاص است در اعمال » .
به ابراهيمِ اَدهم ۱ گفتند: «چگونه است كه ما دعا ميكنيم ولي مستجاب نميشود؟ در حالي كه خداوند فرموده است: « وَ قَالَ رَبُّكُمُ ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ ...» (سورۀ مباركۀ غافر ، آيۀ 60) : " دعا كنيد، دعاهاي شما را قبول ميكنم و اجابت مينمايم " . فرمود : « دعاهاي شما به اين دليل قبول نميشود كه دلهايتان مرده است » گفتند : « سبب و باعثِ مرگِ دلهاي ما چيست؟ »
فرمود : « اين هشت خصلت :
1- حقِّ خدا را شناختيد ولي به اداي آن قيام نكرديد؛
2- قرآن را خوانديد ولي به آن عمل نكرديد؛
3- ادّعا كرديد كه پيامبرr را دوست داريد ولي سنّت و روش او را ترك كرديد؛
4- گفتيد : از مرگ ميترسيم، امّا خود را آمادۀ آن نساختيد؛
5- خداوند فرموده است: « إِنَّ الشَّيْطَانَ لَكُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا » (سورۀ مباركۀ فاطر،آيۀ 6 ) : « به درستي كه شيطان دشمن شماست او را دشمن خود سازيد »، امّا شما با شيطان موافق و همراه شديد و همكاري با او را در گناهان روش خود ساختيد؛
6- گفتيد: از دوزخ ميترسيم ، ولي خود را در آن انداختيد ؛
7- گفتيد : بهشت را دوست داريم ولي براي ورود به آن عمل نكرديد و نكوشيديد ؛
8 - وقتي كه از خواب بيدار ميشويد عيوب خود را از ياد ميبريد ولي عيوب مردم پيش چشم شماست؛
اين گونه خود را شايان خشم خدا ساختهايد ، پس چگونه دعاهايتان را اجابت كند؟ »۲.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ عارف و زاهد مشهورـ كه در سال 160 (يا 166 هـ.ق.)، در جهاد با بيزانسيان شهيد شد ـ رحمه الله.
ر.ك:فرهنگ معين ؛ ج. 5 ؛ذيلِ ابراهيم.
۲ـ اين نوشته ترجمهاي است از مطلبي كه به نقل از حضرت امام محمّد غزّالي در فيضالقدير، جلد سوم،ص 542 آمده است.
فضیل عیاض(رحمة الله علیه) :
« هرچیزی را زکاتی است و زکاتِ عقل، اندوهِ طویل است » . « هرکه از خدای بترسد، جمله چیزها(همه چیز) از او بترسد ، و هرکه از خدای نترسد از جمله چیزها بترسد ».
« حقیقت توکل آن است که به غیرالله امید ندارد و از غیر الله نترسد » . « جنگ کردن با خردمندان آسانتر است که حلوا خوردن با بی خردان ». « دو خصلت است که دل را فاسد کند : بسیار خفتن و بسیار خوردن ».
رابعه عدویه (رحمة الله علیها) :
«استغفار به زبا ن ، کار دروغگویان است ». « ثمرة معرفت روی به خدای آوردن است ».
«عارف آن بود که دلی خواهد از خدای . چون خدای دلی دهدش ، در حال(فوراً) دل به خدای بازدهد تا در قبضة او محفوظ بماند و در ستر او از خلق محجوب بود ».
حسن بصری (رحمة الله عليه) :
«گوسفند از آدمی آگاهتر است از آنکه بانگ شبان(چوپان) او را از چرا کردن باز دارد و آدمی را سخن خدای، از مراد خویش باز نمی دارد ».
« هر که خدای را شناخت او را دوست دارد ، و هرکه دنیا را شناخت او را دشمن دارد ».
گفتند : کسی می گوید که خلق را دعوت مکنید تا پیش خود را پاک نکنید.(قبل از اصلاح خود دیگران را به نیکی دعوت نکنید). گفت : شیطان در آرزوی هیچ نیست مگر در آنکه این کلمه در دل ما آراسته کند تا در امر به معروف و نهی منکر بسته آید.
گفت : امروز با قومی صحبت دارید که شما را بترسانند و فردا ایمن باشید بهتر که صحبت با قومی دارید که شما را ایمن کنند و فردا به خوف اندر رسید .
|
|
بسمه سبحانه و تعالی
دربارۀ احسان
در جملهاي مشهور كه برخي آن را حديث قدسي دانستهاند، آمده است:«كُنتُ كَنْزَاً مَخفيّاً خَلَقْتُ الخَلْقَ لِكَيْ اُعرَفْ»، يعني: من،گنج پنهان و پوشيدهاي بودم، آفريدهها را آفريده، خلق كردم تا شناخته شوم.
عاقلان و صاحبان درك و شعور، چگونه و چه سان بايد خداي خويش و آفريدگار را بشناسند؟
در وجود بشر، حقيقتي موجود است به نام عقل كه از راه حواس و از طريق چشم و گوش و...، پديدهها را درك ميكند و به سبب آن دانش و علم خدادادي، پي ميبرد كه خداوند، مخلوقات را بيهوده خلق نكرده است. چنانكه خود ميفرمايد: « أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَيْنَا لَا تُرْجَعُونَ (مؤمنون/115) : آيا مي پنداريد كه ما شما را بيهوده آفريدهايم، و شما به سوى ما باز نمىگرديد؟ » خير، شما براي كسب عرفان و شهود حق و ايمان و عبادت و انجام كارهاي پسنديده و خدمت خدا و خلق، اعم از رنج و كوشش ظاهري و باطني واخلاص و ترك غير حق و گذشتن از هرچه غير اوست آفريده شدهايد و اين به فرمودۀ رسول(ص) راه احسان است.
در حديثي صحيح آمده است كه ...
بسمه سبحانه و تعالی
فضيلت دوستان خداوند
« و في الحديثِ الطّويل لأنس (رض): ... أن الله شَرَّفَ الكعبةَ و عَظَّمَها وَ لَو أنَّ عبداً هَدَمَها حَجَراً حَجَر ثُمَّ احرَقَها، ما بَلَغ جرم مَن استَخَفَّ بِوَلِيٍّ مِنْ أوْلياءِ اللِه تَعالي، قالَ الأعرابي: وَ مَن أولياء الله تعالي؟ قال: المؤمِنونَ كُلُّهُم اولياء الله تعالي، أما سَمِعْتَ قَول اللهِ عَزَّ وَ جَلّ:« اللهُ وَليُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُم مِنَ الظُّلُماتِ إلَي النُّور». و في الحديث: « إن اللهَ كَتَبَ عَلَي نَفْسِهِ الرَّحمةَ قَبْلَ أنْ يَخلُقَ الخَلْقَ: إنّ رَحْمَتي تغلب غَضَبي»[1].
در حديثي طولاني از انس(رض)، آمده است:« خداوند، كعبه را شرَف و بزرگي داده است و اگر بندهاي، سنگ سنگ، آن را خراب كند و سپس آن را بسوزاند، جُرمِ او به جُرمِ كسي كه يكي از اوليا و دوستانِ خدا را، سبك بشمارد و به او استهزاء كند، نميرسد،اعرابي پرسيد:« [اي پيامبر!] اولياي خدا چه كساني هستند؟». [پيامبر(ص)]فرمودند: مؤمنين، همگي، دوستان و اولياي خداوند هستند؛ مگر اين فرمودة خدا را نشنيدهاي:« خداوند، دوست و سرورِ آنان است كه ايمان آوردهاند و ايشان را از تاريكي خارج ميكند و به سوي روشنايي ميبرد».
و در حديث آمده است:« همانا خداوند، رحمت را بر نفس خويش نوشته است پيش از آن كه خلق را بيافريند و [فرموده است]: رحمت و مهرباني من، بر خشم و غضبِ من، غالب و چيره گشته است».
1ـ به نقل از كتاب: الفوز و النّجاة ، نوشتة محمّد السّيد ، ص 355.
{{ حجاب خواهرمسلمان }}مجله ای در ماه اپ سال ۱۹۹۱ میلادی منتشرشد؛ در یکی از مقاله های این مجله زیرعنوان {چطورغرب جوانان مسلمان را فاسدکرد}آمده است، که یکی از گویندگان هیئت اتحادیه ی کلیساها در فرانکفورت گفت: زن مسلمان در اسلام جایگاه مهمی دارد، زمانیکه زن مسلمان قلب و عقل و جسدش را در اختیار اسلام نهاد مسلمانان توانستند کشورهای بزرگ خود را در تاریخ تشکیل دهند، اما زمانی که زن مسلمان به دنیا و نفس خود روی آورد کشورهای اسلامی مثل برده تسلیم غرب شدند، زن مسلمان درگذشته خطر بزرگی علیه غرب بود و همچنان خواهد شد اگر بار دیگر به اسلام برگردد، راه از بین بردن مسلمانان بی شک باید از زن مسلمان بگذرد،،،،،،،،،،،،،،،، {{اسلامگرائی }} [نمیانی میشیل] وزیر خارجه ی ایتالیا در ۱۹۸۹/۱۲/۱۹میلادی که در آن وقت رئیس مجلس اروپائی بود گفت: جوان مسلمان در شمال افریقا خصوصا در الجزاير با شتابی حیرت انگیز به دستورات اسلامی میگرود به اخلاق اسلامی به حجاب به نماز، و این یعنی اروپا از طرف جنوب محاصره ی اسلامی شده ، و باید این نهضت اسلامی در شمال افریقا به وسیله ی روی گرداندن جوانان آن دیار به برنامه های غیردینی باطل گردد ، و باید جوانان را به شیوه های غربی در اخلاق و زندگی از راه های مختلف تحریک کرد ، مهمترین این راهها زنجیره های تلويزیونی است و برای این کار باید سیزده ملیارد دلار اختصاص داد. در رساله ی یکی از شخصیتهای قونیه که در۱۹/ ۱۹۸۹/۱۲/ میلادی نشرشد آمده است، که مجله ی جمهوریت ترکی که داعی غرب گرائی بود در سال ۱۹۳۲میلادی مسابقه ای را برای برگزیدن ملکه ی زیبائی در ترکیه تنظیم کرد، و در این مسابقه دختری بنام (کریمان خالص) ناجح شد کریمان خالص به بلژیک رفت تا در مسابقه ی کشوری که برای برگزیدن ملکه ی زیبائی در عالم تشکیل شده بود شرکت کند، بعد از آنکه زنان و دخترانی که درآن مسابقه شرکت کرده بودند جسم خود را به حاضرین آن مجلس نشان دادند، رئیس هیات بدون مراجعه به اعضای مجری برنامه با حرکتی غیر منتظره به جایگاه شتافت تا کریمان خالص را به عنوان برنده ی مسابقه ی ملکه ی زیبائی که ۲۸ کشور درآن شرکت کرده بودند اعلام کند، رئیس این هیات گفت : بزرگان مجری برنامه، امروز اروپا برای پیروزی مسیحیت جشن میگیرد، به پایان رسید آن اسلامی که ۱۴۰۰سال است بر عالم حکومت میکند همانا کریمان خالص ملکه ی زیبائی ترکیه که دختریست مسلمان ،دختری که به خیابان نمی آمد و مردم را از پشت پنجره می دید در جلو چشم ما ظاهر شد، آگاه باشید کریمان خالص نوه ی آن زن مسلمانیست که خود را از دیدها پنهان میکرد حالا در بین ما با شورت ظاهرشده ، باید اعتراف کنیم که این دختر تاج پیروزی ماست او را بعنوان ملکه ی زیبائی در عالم بر میگزینیم ، درست است او از همه ی این زنان و دختران زیباتر نبود اما این برای ما مهم نیست، ما امسال بر نمی گزینیم کسی را به عنوان ملکه ی زیبائی در عالم مگر کسی که باعث پیروزی مسیحیت بر اسلام شد، زمانیکه پادشاه عثمانی سلیمان قانونی از مرز همجوار ترکیه با فرانسه گذر کرد رقصیدن فرانسه ئیها را دید ناراحت شد و فورا دستور داد تا رقصیدن را متوقف سازند، و رقصیدن در نزدیکی مرز ترکیه را ممنوع کرد مبادا به شهرهای ترکیه سرایت کند ولی الان نوه ی سلیمان قانونی پادشاه مسلمان عثمانی در بین ما ایستاده و بغیر از یک شورت هیچ لباسی بر تن ندارد و از ما میخواهد که به او بنگریم و او را بپسندیم، ما او را پسندیدیم، او خودش را به ما تسلیم کرد ، امروز ما ملکه ی زیبائی ترکیه را به عنوان ملکه ی زیبائی عالم برمیگزینیم به امید انکه آینده ی دختران مسلمان به اراده ی ما حرکت کند لیوانهای شراب را به احترام پیروزی اروپا بردارید،
مجله ی احرار ۱۹۹۶/۱۱/۱۵میلادی.........
ترجمه : ماموستا ملا عبدالحمید ارندانی
منبع : http://eslam20.blogfa.com/
پيروي از مذهبي از مذاهب اسلامي

آيا واجب است بر مسلمان پيروي مذهبي از مذاهب اسلامي، يا اينكه خود ميتواند احكام را از كتاب خدا و سنت رسول خدا (ص) اخذ كند و مذاهب را كنار بگذارد و يا اينكه توضيح ديگري لازم است ؟
جواب : اگر كسي توانايي استنباط احكام و فهم مصاديق و مدلولهاي آيات و احاديث را داشته باشد و بتواند خاص و عام ، عام مخصَّص ( عام مخصص عامي است كه تخصيص يافته يعني از عموميت آن كاسته شده مانند آيه : الزانيه و الزاني فاجلدوا كل واحد منهما ماة جلدة – كه به آيه فعليهن نصف ما علي المحصنات من العذاب – تخصيص پيدا كرده و حكم كنيز و عبد از آزاد جدا شده است ناسخ حكمي است كه جاي حكم ديگر را بگيرد مانند نسخ قبله بودن بيت المقدس با جايگزيني استقبال از كعبه . حكمت نسخ مصلحت امتاست مانند اينكه پزشك روزي بيمار را منع از خوردن مي كند روزي ديگر سفارش به تغذيه مي كند . حكم اول را منسوخ و حكم دوم را ناسخ گويند ...) ، ناسخ و منسوخ و مُجمل و مُبَين ، محكم و متشابه را بشناسد و بتواند بين نصوصي كه ظاهراً با هم تعارض دارند ( بطور منطقي) توافق دهد ، جايز است كه بدون اتكاء به آراء مذاهب و فقهاء ، خود از قرآن و سنت احكام را استخراج نمايد .
اين كار وقتي ممكن ميشود كه صفات زير را دارا باشد :
بسم الله الرحمن الرحيم
نحمده و نصلي علي رسوله الكريم حامداً و مصليا و مسلما
بعد از حمد و ستايش خداوند متعال و درود و سلام بر رسول اكرم (ص) احاديثي چند دربارة ماه مبارك رمضان بيان ميشود .
رسول خدا(ص) كه ماية رحمت عالميان است ، براي مسلمانان در هر بخشي از زندگي ، فضايل و تشويقهايي بيان فرمودهاند و هيچ چيزي را فروگذار نكردهاند . حق تقدير و سپاس از اين احسانات ، در واقع اين بود كه با عمل بر آنها حتي تا سر حد جان دادن ، پيش ميرفتيم . ولي متاسفانه ! بر ضعفهاي عملي و بيرغبتيهاي ديني ما ، روز به روز افزوده ميشود ، به طوري كه عمل كردن به جاي خود ، توجه و التفات به سوي آنها را نيز از دست دادهايم و غفلت به حدي همگاني شده كه تعداد اندكي از مردم از آنها علم و آگاهي دارند .
ادامه مطلب را حتما بخوانید ...
كرامات : جمع كرامت است به معني تكريم و گرامي داشتن، و اصطلاحاً عبارت است از وقوع امري خارقالعاده از فردي صالح كه دَعْوِي نبوت نميكند .
اولياء : جمع وليّ است . ولي يعني خداشناس ، آنكه با اجتناب از نواهي و پرهيز از سرگرم شدنِ به لذّات و شهوات، بر انجام طاعات و عبادات مراقبت مي كند .
خارقالعاده : خَرْق و نَقْضِ عادت است. يعني بر خلاف قوانين طبيعي و قانون علّت و معلول كه در جهان ما جاري است، كاري انجام گيرد .
...

![]()
کامپیوتر را مسلمان کنید
با نصب این برنامه بر روی کامپیوترتان صدا های کامپیوتر تغییر می کند
مثلا در هنگام روشن شدن رایانه به جای پخش آهنگ لفظ بسم الله ... را تلاوت خواهد کرد
شما می توانید به صورت دستی صدا ها را به دلخواه با اصطلاحات قرآنی تغییر بدهید
از لینک ها زیر می توانید برنامه را دانلود کنید
با این برنامه شما می توانید یه صورت دستی و دلخواه صدا را تغییر دهید
http://sysblogsky.googlepages.com/pc.sound.exe
با این برنامه شما می توانید به صورت اتوماتیک صدا را با لفظ های قرآنی تغییر دهید
فقط روی آن دو بار کلیک کنید در همان لحظه تمام صدا ها تغییر خواهد کرد
در قرآن كريم(آلعمران،31)، آيهاي فرحبخش و پر از بشارت براي همة آدمياني كه در جستجوي حقّند و خصوصاً، براي مؤمنان و مسلمانان و امّت محمّد رسولالله(ص) هست كه ميفرمايد:« قُلْ إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعَونِي يُحْبِبْكُمُ اللهُ وَ يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَ اللهُ غَفُورٌ رَّحيمٌ»: ( اي محمّد! به گرويدگان و دور افتادگان از ساحت قرب و شيفتگانِ وصال و بازماندگان از راه لقاي خداوند به سبب گناه و تبهكاري)، بگو: اگر خدا را دوست داريد، [ اگر در حبّ و ادّعاي حبِّ خدا صادقيد، اگر ميخواهيد قدم از مرحلة مُحِبّي( عاشقي) به سر منزل محبوبي( معشوقي) برداريد]، هان! به پيروي من (محمّد) بشتابيد و از من تبعيّت كنيد، آنگاه، خدا شما را دوست خواهد داشت(و وسائل راهِ قربِ خود را براي شما، سهل و آسان ميكند) و شما را ميآمرزد و "الله"، آمرزنده ومهربان است».
بدانيد عزيزان! كه بهترين راه براي نزديكي به خداوند، محبّت رسول(ص) است چنانكه خود او، فرمودهاست:« هيچكدام از شما مؤمن نيست تا آن كه مرا از خود و پدر و مادر و همسر و فرزندش و از همة مردم، بيشتر دوست نداشته باشد»، محبّت پيامبر(ص) ، با پيروي از او در همة كردارها و رفتارها، به ويژه، نمازهاي سنّت او، ميسر ميگردد و نمازهاي سنّت، دو بخشند؛ 1ـ مؤكّد؛ يعني نمازهايي كه پيامبر(ص) ، به گزاردن آنها اهمّيت زيادي داده و بر آنها دوام كرده و دستور داده و تأكيد كرده است؛ 2ـ غير مؤكّد؛ يعني نمازهايي كه گاهي انجام داده وگاهي انجام نداده است و تأكيدي بر آنها نيست؛ به ترتيب زير:
نمازهاي سنت: الف) نمازهاي پيش و پس از فرضهاي پنجگانه:
ـ دو ركعت سنّت مؤكّدة راتبة پيش از نماز صبح؛
ـ چهار ركعت سنّت راتبة پيش و چهار ركعت پس از نماز ظهر، مؤكّد و غير مؤكّد؛
ـ چهار ركعت سنّت غير مؤكّدة راتبة پيش از نماز عصر، (اگر خوف نرسيدن به تكبيرةالاحرام جماعت را نداشته باشد)، همچنان در مغرب و عشاء؛
ـ دو ركعت سنّت غير مؤكّدة راتبة پيش از نماز مغرب و دو ركعت راتبة مؤكّدة پس از آن؛
ـ دو ركعت سنّت غير مؤكّدة راتبة پيش از نماز عشاء و دو ركعت راتبة مؤكّدة پس از آن؛
ـ سه ركعت سنّت مؤكّد وتر، پس از عشاء؛ به دو سلام خوانده ميشود: ابتدا ، دو ركعت و سپس يك ركعت؛ تمام نماز سنّت وتر، يازده ركعت است؛ پنج نماز دو ركعتي و يك نماز يك ركعتي؛
نمازگزار، اگر بخواهد، ميتواند هشت ركعت وتر بخواند و بقيّه را، پيش از خواب يا بعد از خواب در هنگام نماز تهجّد بخواندكه اقلّ آن شش ركعت است، در نصف شب خوانده ميشود و حدّاكثر ندارد.
ب) نمازهاي سنّت ديگر:
ـ دو،تا هشت، تا دوازده ركعت سنّت مؤكّد ضحی( چاشت)، پس از طلوع خورشيد تا يكساعت پس از ظهر.
ـ دو ركعت نماز سنّت وضو.
ـ دو ركعت نماز تحيّةالمسجد براي كسي كه وارد مسجد ميشود و قبل از نشستن؛
ـ چهار ركعت نماز صلاةالتّسبيح، كه پيامبر(ص) ، به عمويشان، حضرت عبّاس(ص) تعليم و به او فرمودند:" اگر توانستي، آن را هر روز يكبار و اگر نه، هر جمعه، يكبار و اگر نه، هر سال، يكبار و اگر نه، در مدّت عمرت، يكبار بخوان"؛ اين نماز، بدين صورت است: هفتـادوپنـج بار خوانـــدنِ" سُبْحانَاللهِ وَالْحَمْدُلِلّهِ وَ لاإلهإلّا اللهُ وَ اللهُاكْبَر" در هر ركعت: پيش از خواندن فاتحه، پانزده بار، در ركوع، ده بار، در اعتدال( ايستادن پس از ركوع)، ده بار، در سجدة اوّل، ده بار، در بين دو سجده، ده بار، در سجدة دوم، ده بار و در جلسه استراحت( پيش از برخاستن)،ده بار.
ـ دو ركعت نماز سنّت استخاره، براي پيدا شدن قصد و عزم براي انجام كاري يا دانستن خير و شرّ آن؛ بعد از آن، دعا و صلوات بسيار خوانده ميشود و دل نمازگزار بر هر چيزي آرام و قرار گرفت و ثابت شد، بر آن اقدام كند و دنبال انجام آن برود.
و نيز، از قسمت دومِ نمازهاي سنّت است، دو ركعت نماز سنّتِ منزل، يعني وقتي كه شخص، از مسجد يا هر جاي ديگر، به خانه برميگردد، بخواند و نيز، دو ركعت نماز سفر، يعني وقتي كه كسي قصد رفتن به سفري دارد و پيش از رفتن، و نيز، دو ركعت نماز سنّت در جايي كه براي اوّلين بار بدانجا رفته است.
ج) نمازهاي سنّت ديگري هستند كه سنّت مطلق ناميده ميشوند و به زمان و مكان، مربوط و مقيّد نيستند و نمازگزار، هر وقت و هر جا كه بخواهد، ميتواند به نيّت نماز سنّت مطلق ( نفل مطلق) آن را بخواند جز در جاهايي كه نماز، مطلقاً، حرام است يادر اين اوقات: بعد از نماز صبح تا طلوع آفتاب و زماني كه آفتاب، كمي از افق بلند شود، بعد از زوال آفتاب، يعني گذشتن آن از نصفالنهار ( وسط روز) تا اذان ظهر و بعد از نماز عصر تا غروب آفتاب، كه نبايد خوانده شود.
اين بود آنچه تحريرش در اين مورد ميسّر شد، خدا كند برادران و خواهران و جوانان پاكدل و شير دل و مخلص، از آن بهرة وافي گيرند و فقير درمانده را به دعاي خلاصي از نفس و شيطان، ياد كنند.
..............................................
1ـ به نقل از كتاب چهل مقاله، نوشتة استاد شيخ محمّدسعيد نقشبندي، صفحات 161ـ 158.
تهریقهت له عورفی ئههلی تهسهووفدا به مهعنای سلووك و گرتنهبهری ڕيگای به جێ هێنانی عيبادهت و فهرمانبهرداريی خواي تهعالايه به دڵسوزی و به ڕاستی.
خواي تهعالا له قورئاندا فهرموويهتی: « وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَ الإنْس إلّا لِيَعْبُدُون» واته: ئادميزاد و جنوكهم بۆ هيچ دروست نهكردوه بۆ ئهوه نهبێ بمپهرستن و بهندهگيم بكهن. پهرهستين و بهندهگیيش ئهبێ به دڵسۆزانه و خاوێن و بێگهرد بێ. خوا له قورئانا فهرموويهتي:« و َما اُمِروا إلّا لِيَعْبُدُوا الله مُخْلِصينَ لَهُ الدِّين» واته: فهرماني هيچيان نهدراوهتێ ئهوه نهبێ خواپهرستييان خاوێن و بێگهرد بێ. ههروهها فهرموويهتي:«ألا للهِ الدّين ُالخالِص» واته: پهرستني بێگهرد ههر بۆ خوايه. پهرستنيش كه پێويسته خاوێن و بێگهرد بێ، دوو بهشه: يهكهم: ئهسڵیيه كه ئيعتقاد و باوڕه به زاتی خوا و فريشتهكان و پێغهمبهران و ئهو كتێبانهی كه خوای تهعالا ناردوونی بۆ سهر ئهو پێغهمبهرانه و باوهڕ به ڕۆژی قيامهت و قهزاو قهدهر واته باوهڕ بهوه كه ههرچی له عالهمدا ئهبێ و ئهكرێ ههمووی خوا پێی ئهزانێ و به دروست كردنی خوايه.
بهشی دووههميش فهرعيياتی دينه كه وتنی كهليمهی شههادهته واته« أشهدُ أنْ لا الهَ الا الله و أشهدُ أنَّ محمّداً رسولُ الله» و به جێ هێنانی پێنج فهرزهی نوێژ له ههموو شهو و ڕۆژێكدا و ڕۆژوو گرتنی رهمهزان له ههموو ساڵێكدا و دانی زهكاتی ماڵ به موستهحهققان و حهجی ماڵی خوا له مهككه بۆ ههر كهس دهسهڵات و توانای ببێ، وهك له شهرعدا باسی كراوه.
بهشی یهکهم كه ئيمان و باوهڕه، به سادهيی له تهمێ و تهربيهی ناو ماڵ و له دهمی موسڵمانان وهر ئهگيرێ و به شێوهی عيلميش له خوێندنی كتێبی ئيعتقاد و دهرس وهرگرتن له مامۆستايانی زاناوه وهر ئهگيرێ. ههروهها بهشی فهرعيياتيش له تهمێ و تهربيهی ناو ماڵ و چاو لێ كهريی موسڵمانان و له خوێندنی دهرسی شهرع وهرئهگيرێ لای مامۆستای زانا و شارهزا.
خاوێنی و بێگهردی له عيبادهتدا كه بۆ ئهسلیياتيش و فهرعیياتيش پێويسته، چهند ڕيگای ههيه، يهكهم: بههرهيهكه خوا ئهيبهخشێ به ئادهمزاد و هيدايهتی ئهدا كهوا به ساغی و ڕاستی خهريكی خوا پهرستی ببێ. دووههم: به جێهێنانی ئادابی دين وهك كردنی ئهو شتانهی خوا فهرمانی به كردنيان داوه و نهكردنی ئهو شتانهی خوا فهرمانی به نهكردنيان داوه كه ئهمهش ورده ورده ئهبێ به هۆی ئهوه كه نهفسی ئينسانی له سهر دا بمهزری. سێههم: ئهو جۆره ههوڵ و تێكۆشانه كه پێغهمبهر (د. خ) كردوويهتی و بهردهوام بوون له سهر تاعهت و سهبر و خۆ ڕاگرتن له بهر باری ئازار و زهحمهتی دوژمناندا و ههوڵ دان وجيهاد له ريگهی ڕاستيدا و خۆ دوور ڕاگرتن لهوانه كه غافڵ و بێهۆش و بێئاگان له بهجێهێنانی واجباتی دين، چونكه نهفسی ئينسان ههميشه ئينسان بهرهو گوناهـ و خراپه رائهكێشی و نهفس تا له سيفاتی خراپ پاك نهكريتهوه، مهيدانی ئهوه ئهبێ كه شهيتان كنهی تيا بكا و له ڕێی چاكه لای بدا، بويهش پێغهمبهر(د. خ) فهرموويهتی: « إنّ الشَّيطانَ لَيَجری مِنْ إبنِ آدَم مَجْرَی الدَّم» واته: شهيتان وهك خوێن به ناو لهشی ئادهمزاددا دێت و دهچێ. به كورتی نهفسی ئينسان بێ تهزكيهو خاوێن كردنهوه ناگا به پايهی دڵسۆزی، بۆيهش خوا فهرموويهتی: « وَالَّذينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا » واته: ئهوانهی له ڕێگای ئێمه تێكۆشاون ڕێگای خۆمانيان نيشان ئهدهين. ههروهها فهرموويهتی: « قَدْ أفلَحَ مَنْ زَكّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسّاها» واته: ئهو كهسهی نهفسی خۆی خاوێن بكاتهوه رزگاری ئهبی و ئهو كهسهی گومڕای بكا ڕهنجی به خهسار ئهچێ.
چوارهميش به هۆی هاوڕێيهتی و خۆشهويستيی راستانی مهيدانی خواپهرستی وهك پێغهمبهران و ڕێبهرانی دين. له سهر ئهم بناغهيه خوا فهرموويهتی:« يا أيُهَا الّذينَ آمَنُوا اتّقُوا اللهَ وَ كُونُوا مَعَ الصّادِقِين» واته: ئهي خاوهن باوڕهكان! له خوا بترسن و له گهڵ ڕاستان بن. و پێغهمبهريش فهرموويهتی: « وَ الّذِی نَفْسِی بِيَدِهِ لا يُؤمِنُ أحَدُكُم حَتّی أكونُ أحَبُّ إلَيْهِ مِنْ وَلَدِهِ وَ والِدِهِ وَ النّاسِ أجمَعيِن » واته: قهسهم بهو خوايهی گيانی من به دهستی ئهوه، ئيمانی كهستان تهواو نابێ تا منی لا له مناڵی و له باوكی و له ههموو خهڵك خۆشهويستتر نهبێ.
جا كه هاوڕێيهتی پياوچاكان له گهڵ خۆشويستندا هاته دی و ئينسان ڕێگای ئهو پياوچاكانهی گرت، دڵی ئهبێ به ئايهنهێ سيفات و ڕهوشتی ئهو كسانه و بهو جۆره كه دڵی ئهوان نوورانی بووه، دڵی ئهميش نووراني ئهبێ. وهكوو چۆن ئينسان ئهگهر لای ئاگردا دابنيشێ ههموو لهشی گهرم دائهگيرسێ يا لای ئينساني زوير و پهست دابنيشێ خهم و مهينهت دای ئهگرێ و لای بۆن خۆشێکا دابنيشێ بۆنی خۆش ئهبێ. له سهر ئهم ئهساسهيه پێغهمبهر(د.خ) فهرموويهتی:« ما صَبَّ اللهُ في صَدري شَيْئَاً إلّا صَبَّهُ فِي صَدْرِ أبيبَكر» واته: خوا هيچی نهرژاندوته سنگی منهوه كه نهيرژاندبێته سنگی ئهبووبهكريشهوه.
له سهر ئهم نهريته بوو هاوڕێكانی پێغهمبهر(د.خ) به بهرهكهتی هاوڕێيهتی پێغهمبهرهوه دڵيان نوورانی بوو، تابعين به بهرهكهتی هاوڕێيهتی هاوڕێكانی پێغهمبهرهوه دڵيان ڕووی كرده خوا و پاكی و ساغی و بێگهردي له دڵياندا جێگير بوو.
له سهر ئهوهش كه خواي تهعالا خۆی خاوهن ئيرادهيه و « يَخْتَصُّ بِرَحْمَتِهِ مَنْ يَشاء » چهند كهسێ له يارانی پێغهمبهر له ناو ئهوانیترياندا سهركهوتووتر بوون و له ناو كومهڵی ياراندا دهركهوتن و كهسانیتريش سووديان لهمان وهرگرت. بۆ نموونه حهزرهتی ئهبووبهكر(ر.خ) شێوهی يادی پهنامهكی و دامهزرانی دڵ و بهندايهتيی ساغي له دڵدا دامهزرا. سهلمانی فارسیيش له حهزرهتی ئهبووبهكرهوه ئهمهی بۆ مايهوه. ئيمام قاسمی كوڕی موحهممهدی كوڕی ئهبووبهكريش لهوهوه. ههروهها بايهزيدی بهسطاميش له ئيمام جهعفهری صادقهوه ئيستيفادهی نوور و بهركهتی كرد.
...................
سهرچاوه: یادی مهردان؛ نووسراوی مامۆستا مهلا عهبدولکهریمی مدرس؛ بهرگی یهکهم، لاپهڕهی 132ـ 129.
مسلما همه ما کم وبیش مسافرتهای کوچک و یا بزرگ رفته ایم و برای مدتی از خانواده و شهر و دیارمان دور بوده ایم . آیا تا بحال سفر ی رفته اید و بهر دلیلی در راه مانده باشید ... اگر بدون هزینه و توشه در شهری دور و غریب مانده باشیم و کسی حاضر به کمک و یاریمان نباشد چه باید کرد... ( تنها و بی کس ماندن در شهر غریب، گرسنگی و خستگی حاصل از آن، اضطراب و دلهرهای بوجود آمده و ... را تجسم کنیم و برای مدتی هر چند اندک بیاییم و خود را بجای شخصی که دچار این مشکل شده باشد بگذاریم ... )
حال برای سفر اصلی و حقیقی که در پیش داریم ( سفر آخرت) نیز کمی بیندیشیم و فرض کنیم که دنیا را ترک کرده ایم و بحساب و کتاب خود بپردازیم چقدر ضرر کرده ایم ، چقدر نفع ، آیا امیدی به رستگاری هست یا خدای ناکرده مایوس و شرمنده ، تمام اموالمان بجا مانده و هیچ گونه دخل و تصرفی در آن نداریم ، چقدر جای افسوس است اگر نتوانسته باشیم آنچنانکه خدا و رسولش (ص) دستور داده اند از مال و اموالمان استفاده کرده و همه را یکجا ترک کرده و به دیار باقی رفته باشیم . فکر کردن به این مسائل هر چند ضرر ندارد تکلیفمان را با زندگی تا حدی روشن کرده و انشاء الله سعی خواهیم کرد تا حد ممکن خود را در این مسیر قرار دهیم و به خود بگوییم : الامان ، به انتظار فردا منشین ، از همین امروز شروع کن ، تدارک توشه قیامت را ، فردا دیر است ، شاید به فردا نرسی و مجال جبران را به تو ندهد . اشتباههای گذشته را دیگر تکرار نکن. احتمال اینکه هر لحظه سفر شروع شود نزدیک نزدیک است و حتما دیر یا زود این سفر شروع خواهد شد .
آیا خود را برای این سفر اماده کرده ایم و یا اصلا به فکر چنین سفری که حتما اتفاق خوهد افتاد هستیم !!؟
از سنتهای مبارک روز جمعه صلوات است بر پیامبر عظیم الشان حضرت محمد (ص) ، برای درک اهمیت صلوات کافی است که از ارکان خطبه ها ، نمازها ، تشهد و دستور صریح خداوند در قرآن است .
اِنَّ اللهَ و ملائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَی النَّبِیِّ یا ایُّها الَّذِینَ آمنُوا صَلُّوا عَلَیهِ و سَلِّمُوا تَسلیما .
یعنی : خداوند بر پیامبر ثنا می گوید ، ملائکه برایش طلب رحمت دارند . ای مومنان به قافله پاکان بپیوندید . شما هم همان کار را بکنید . یعنی با صلوات طلب رحمت کنید بر محبوبتان ، ثنا گویید بر الگویتان حضرت محمد (ص).
قال (ص) : اَقربُکُم مِنی فی الجنهِ اَکثَرُکُم صَلاهً عَلَیَّ فَاکثروا مِنَ الصلاهِ عَلَیَّ فی اللیلهِ الغَرّاءِ و الیَومِ الاَزهَرُ .
قال الشافعی (رض) : اللیله الغراء لیله الجمعه و الیوم الازهر یومها .
یعنی : نزدیکترین شما به من در بهشت کسی است که بیشتر بر من صلوات بفرستد ، در فرستادن صلوات بر من زیاده روی کنید در شب و روز جمعه .
قال (ص) : ان من افضل ایامکم یوم الجمعه فاکثروا علی من الصلاه فیه فان صلاتکم معروضه علی . رواه ابوداود
یعنی : از فاضلترین روزهای شما جمعه است بر من زیاد صلوات بفرستید زیرا صلوات شما بر من عرضه خواهد شد.
خواننده گرامی : در محل کار یا خانه این موارد را به یاد داشته و به دیگران هم تعلیم کنید تا همیشه سنت ها و فضایل صلوات فراموش نگردد و آخرت خود را با صلوات دادن بر فخر دو عالم منور و جایگاه و منزلت خود را نزد آن پیامبر عظیم الشان روز به روز بهتر کنیم . انشاء الله .
منبع : روح تراویح صفحه 172
نگارندة این مقاله كوشیده است به پرسشهای زیر به اختصار پاسخ دهد:
۱. طریقت چیست و چرا لازم است؟
۲. آیا در زمان حضرت رسول(ص) تصوّف و طریقت وجود داشته است؟
۳. چرا اهل طریقت را «صوفی» میگویند؟
طریقت، در عرف علمای اهل تصوّف، به معنای سلوك و اتخاذ طریقِ تهذیب(پاك كردن) نفس از صفات رذیله است تا انسان بتواند بیشتر به معرفت ذات و صفات خداوند پی ببرد و ایمانی پاك و بیآلایش به حضرت احدیت حاصل و او را چنان عبادت كند كه مورد رضای اوست.
خداوند در قرآن كریم میفرماید: «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیعْبُدُونِ (جن و انسان را نیافریدم جز براى آنكه مرا بپرستند). ذاریات/56» و نیز:« وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِیعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ... ( هیچ امری به آنان نشده، جز آن كه با اخلاص در دین، خداوند را عبادت كنند).بینه/5» و نیز:« أَلَا لِلَّهِ الدِّینُ الْخَالِصُ... :( آگاه باشید كه آیین پاك و عبادت و دین بی غل و غش تنها از آن خداست) زمر/ 3» و نیز پیامبر اسلام(ص) در حدیثی میفرمایند:« العبادة أن تَعبُدَ اللهَ كأنّكَ تراهُ، فَإنْ لَمْ یكُن تراهُ، فَإنّهُ یراك (عبادت آن است كه خداوند را چنان بپرستی كه گویی او را میبینی و اگر تو او را نمیبینی،[بدان كه] او تو را میبیند)».
پس تصوّف ـ كه لبِّ قرآن و سنّت است ـ یعنی همین و لازم است كه هر مسلمانی كوشش كند تا به ایمانی راسخ و مستحكم و روشن و پویا، دست یابد و بتواند هرچه بیشتر و بهتر، موجبات رضای حقّ را فراهم سازد و این كار، جز با انجام فرمانها و دستورات آسمانی و عمل به سنّت پاك نبوی و رعایت كامل قوانین شرع مقدّس و فرایض و عبادات روزانه و تمسّك به مرشدی آگاه و كامل و مكمّل ـ كه امری انكارناپذیر و ضروری است ـ میسّر نمیگردد.
انسان بدون وجود راهنما به هیچ هدفی نمیرسد و برای همین است كه خداوند متعال، پیامبران را ـ از آدم تا خاتم(ص) ـ مبعوث فرموده ورسالتی چنین بزرگ (تعلیم توحید و یكتاپرستی و هدایت مردم) به آنها محوّل كرده است.
بعد از اتمام رسالت ـ با بعثت حضرت محمّد(ص) ـ این وسیله، (تعلیم و تزكیه) بر دوش علما و اولیاست تا وسیلة تبلیغ و هدایت انسانها به سوی ذات احدیت باشند و بر مسلمانان لازم است كه برای نیل به این مقصود، علمای كرام را وسیلة تعلیم امور شرع و اولیای كامل و مكمّل را وسیلة تزكیة نفس خویش قرار دهند، به مفاد این آیات شریف:« یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَابْتَغُواْ إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ... ( اى كسانى كه ایمان آوردهاید از خدا پروا كنید و به سوی او وسیله بجویید) مائده/ 35» و «یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِینَ (اى كسانى كه ایمان آوردهاید از خدا پروا كنید و با راستان باشید) توبه/ 119)». مفسرّان این معیت و كونیت را (كه در آیه آمده) معیت جسمی و روحی میدانند كه یعنی به دستورات و فرمایشهای آنان ـ كه مبتنی بر شریعت و سنّت است ـ گوش هوش فرادهیم و عزم طاعت و اخلاص جزم كنیم تا به سراپردة مقصود برسیم، چنانكه علامه اقبال لاهوری میگوید:
مینرود تخم دل در آب و گل
بی نگـاهی از خـداونـدان دل
و مولانا جلالالدّین میفرماید:
نفس را هیچ نكشـد جز ظلّ پیر
دامن آن نفس كُش را سخت گیر
و حافظ فرموده است:
قطع این مرحله بیهمرهی خضر مكن
ظلمات است، بترس از خطرِ گمراهی
اكنون پرسشی پیش میآید و آن، این است كه: آیا در عصر سعادت، یعنی زمان حضرت رسول(ص) تصوّف و طریقت وجود داشته است؟ اینك جواب آن:در عصر سعادت، با وجود پیامبر(ص) و نور نبوت، هركس سعادت هدایت را داشت، با به خدمت رسیدن و نظارة جمال و كمالات آن حضرت، قلبش مالامال از ایمان و اعتقاد به خداوند یكتا و سیراب از منبع انوار و فیوضات الهی(حضرت رسول (ص)) و صافی از هرگونه ناصافی میشد و عزمی استوار و همّتی والا و اعتقادی خالصانه برای «مسلمان بودن» مییافت و در لحظه به لحظة زندگی، قدم به قدم «عمل و قول و تقریر» آن حضرت را سرمشق خود قرار میداد؛ این نعمت بزرگ و این موهبت الهی، با غروب خورشید وجود آن والا مقام، رو به كاستی نهاد. امّا این كاستی چنان نبود كه باعث تفرقه و اختلاف و شكاف عقیدتی میان مسلمانان بشود و وجود پربركت آل و اصحاب كرام پیامبر(ص) عموماً و خلفای بزرگوار آن حضرت خصوصاً ـ كه خود دربارهاشان فرموده است: « علیكم بسنّتی و سنّة الخلفاء الرّاشدین الهادین المهدیین(بر شما باد (پیروی از) سنّت من و سنّت خلفای راشدین راهنما و هدایت شده» ـ خود سبب دلگرمی و تعلیم و تزكیة طالبان حق بود و این حالت ـ البتّه در مقیاسی محدودتر ـ تا زمان تابعین هم ادامه داشت و در همة این دورانها، مجال و ضرورت آن نبود كه شخصی معین، به ارشاد و هدایت مردم بپردازد؛ امّا پس از این دورهها و تقریباً سالهای میانین سدة دوم هجری علل زیادی و از جمله پدید آمدن بدعتها و منكرات و عقاید انحرافی و حسّ دنیا دوستی و ازدیاد معاصی سبب شد كه پرورش یافتگان صحابه و تابعین، از مردم كنارهگیری كنند و به عبادت بپردازند و مانند ستارگانی در شبهای تاریك، نمایان و مشهور شوند؛ بالطّبع كسانی كه مایل به عبادت و تزكیه و فراگیری دین بودند، در اطراف اینان گرد میآمدند و هركدام از اینها هم، برابر كتاب و سنّت و اجتهاد و آموختههای خویش، آداب دین را به مردم میآموختند و آنان را در راه تزكیة نفس و « جهاد اكبر» راهنما میشدند.
بدین منوال بود كه در طول زمان، طرایق و مذاهب مختلف پدید آمدند كه از میان آنها، پنج طریقة مستقل و بزرگ، به فاصلة زمانی مختلف، ظهور كردند كه به علّت نزدیكی بیشتر به كتاب و سنّت پایدار ماندند و به «طرایق پنجگانه» مشهور شدند كه عبارتند از: " قادریه، نقشبندیه،كبرویه، سهروردیه و چشتیه" .
هر طریقه برای مریدان و پیروان و طالبان خود، دستورات و افعال خاصی دارد كه مطابق با شریعت و مبتنی بر سنّت است(و چنانكه كسی خود را به این طرایق نسبت دهد و عمل او خلاف شریعت و سنّت باشد، مدعی و گمراه است)؛ هدف طرایق، جلب رضای حق، تهذیب اخلاق، پرداختن به معروف و دوری از منكر و پرهیز از هرگونه خودپسندی و بدبینی است؛ چنانكه شیخ اجلّ سعدی میگوید:
مقامات مردان به مردی شنو
نه از سعدی از سهروردی تشنو
مرا شیخ دانای مرشد «شهاب»
دو انـدرز فـرمــود بر روی آب
یكی آن كه در جمع بدبین مباش
دوم آن كه در نفس خودبین مباش.
در زمان پیامبر(ص) عدهای از تنگدستان صحابة مهاجرین، بر سكّوی مسجد مدینه زندگی میكردند، كه آنان را «اهل صفّه (سكو نشينان)» مینامیدند، رسول اكرم(ص) خود به آنان غذا میداد و یاران نیز از این عمل پیامبر(ص) پیروی میكردند. «شیخ حسن بصری» از بزرگان تابعین، میگوید: « لقد ادركتُ سبعین بدریاً كان لباسهم الصّوف( هفتاد نفر بدري(اهل بدر،اصحاب شركت كننده در جنگ بدر ) را ديدم و حضور ايشان را دريافتم كه لباس آنان پشمين بود)»؛ نیز صوفیه برای دوری دنیا و زخارف و تعلّقات و ظواهر آن، زهد و تقوی پیشه میكردند و لباس پشمی(صوف) میپوشیدند.
در اینكه چرا به اهل دل،«صوفیه یا متصوّفه یا اهل تصوّف» گفته میشود، اختلاف وجود دارد؛ عدّهای برآنند كه اینها منسوب به اصحاب صفه هستند چون مانند آنها زندگی میكنند، برخی میگویند كه علّت این نامگذاری، پوشش آنان بوده است و بعضی معتقدند كه چون این گروه از ناپاكیها پاك و از ناصافیها، «صاف» شدهاند و صفا یافتهاند، صوفی خوانده میشوند (1).
نوشتة: مختار امینی
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
1ـ یكی از منابع اصلی این مطلب، جلد اوّل كتاب «یادی مهردان» از علامه ملا عبدالكریم مدرّس بوده است.
در باب عرفان، طربقت نقشبندي و مشايخ هورامان
شرح حال حضرت شیخ محمّدعثمان نقشبندی (سراجالدّین ثانی)
الف) خاندان
عارف برگزیده و پیر به حق رسیده، شیخ محمّدعثمان، فرزند شیخ محمّد علاءالدّین، فرزند شیخ عمر ضیاءالدّین، فرزند قطبالعارفین شیخ عثمان سراجالدّین نقشبندی تویلی است.
شیخ عثمان سراجالدّین تویلی، فرزند خالد آغا فرزند عبدالله آغا است و بنا بر آنچه فرزند ارشدش شیخ محمد بهاءالدّین در پشتِ نامهای به برادر خود شیخ عمر ضیاءالدّین نوشته است، عبدالله آغا فرزند سیّد محمّد فرزند سیّد درویش فرزند سیّد مشرف فرزند سیّد جمعه فرزند سیّد ظاهر است. این سیّد ظاهر، از ساداتِ نعیم و سیّد حسینی است؛ او در حدود 700 سال پیش از این، از بغداد به چیای حمرین و از آنجا به اورامان كُردستان عراق مهاجرت كرده و در آنجا ساكن شده و از او فرزندانی به جا مانده است كه بعدها، از احترام و اكرام فراوانی برخوردار و به «آغا» مشهور شدهاند.
ب) تولّد و كودكی
شیخ محمّدعثمان در سال 1314 هـ.ق.(= 1896 م. و 1275 ش.)، در روستای «صفیآباد» واقع در 5 كیلومتری شهر «جوانرودِ كرمانشاه» از عفیفه زنی به اسم «نوریجان خانم» ـ كه دختر «حاج شیخ محمّدصادق وزیری سروآباد، ملقب به نایبالحكومه» بود ـ به دنیا آمد. چند سال پیش از تولّد محمّدعثمان، پدرش، شیخ علاءالدّین، به امر شیخ ضیاءالدّین، به روستای مذكور(صفیآباد) ـ كه در آن زمان ملك خانقاه بیاره بود ـ مهاجرت كرده و پس از مهاجرت، چند سال در آنجا ماندگار شده است.
ج) تحصیلات و عرفان
محمّدعثمان از همان آغاز كودكی همراه با برادرش مولانا خالد به امر پدرشان به تحصیل علوم دینی آغازید. وی از پنج سالگی، در مراسم ختم صوفیان شركت میجست و به همین دلیل، در اوایل نوجوانی، شیخ علاءالدّین، نظر به علاقهای كه در او میبیند، وی را وارد كسب و سلوك میكند و تحت نظر خاص خویش قرار میدهد و از آن زمان به بعد، محمّدعثمان مدارج روحی را اندك اندك، طی میكند.
شیخ محمّدعثمان ادبیات عربی و فارسی را در مدارس دینی بیاره و دورود آموخت. تجوید و قراءت قرآن را از قاری مشهور« مصطفی اسماعیل مصری» و تفسیر را از « علامه سید حسین طاربوغی ساوجبلاغی» فرا گرفت و نیز « استاد شیخ ملا عبدالكریم خانهشوری» از اساتید علمی وی بوده است.
محمّدعثمان، در عرفان بیشتر تحت نظر والد خویش بوده اما چنانكه خود گفته است حضرت علی شیخ حسامالدّین هم به او نظری داشته؛ شیخ، مصاحبت خود را در یك ماه رمضان با شیخ حسامالدّین از بهترین اوقات عمر خود دانسته است. شیخ محمّدعثمان، در ایّام سلوك، در طول یكسال، فقط آب و نان خورده است.
د) مسافرتها و وقایع زندگی
شیخ محمّدعثمان پس از آنكه از تحصیل و سلوك فراغت یافت و مدارج علمی و روحی را طی كرد، به دستو ر پدر ـ كه در بیاره بود ـ به ادارة امور خانقاهها و مدارس بیاره و دورود مأمور شد و سرگرم وعظ و تبلیغ و رهنمایی مردم و كارهای طریقه گردید تا آنكه شیخ علاءالدّین، به علت پیری و ناتوانی و بیماری، در سال 1373 هـ.ق.(= 1332 ش. و 1945 م.) او را به بیاره بازخواند؛ پس از مدّتی، شیخ علاءالدّین، در روز یكشنبه 15 رجب همان سال(= 1/1/1333 ش.)، وفات كرد و به امر و وصیت او، شیخ محمّدعثمان به جای او، بر مسند ارشاد نشست و پس از چند ماه با شركت در یك امتحان از اوقاف سلیمانیه، حكم پُست نشینی دریافت كرد؛ این روال، تا سال 1378 هـ.ق.(= 1337 ش. و 1958 م.) ادامه یافت، در این سال شیخ محمّدعثمان به علّت آشفتگی اوضاع سیاسی عراق به دورود برگشت و پس از چندی، زمینهای روستای محمودآباد را خرید و در آنجا باغی وسیع و آباد بنا كرد و همزمان با این كار، خانقاه و مدرسة دورود را نیز توسعه داد و بعد از آن تا سال 1400 هـ.ق. (= 1358 ش. و 1979 م.) در كمال نفوذ و محبوبیت به ارشاد و خدمت به طالبان علم و عرفان پرداخت؛ در این زمان علما، علاقهمندان، مریدان و افراد بسیار دیگری از سایر اقشار مردم، از سراسر نقاط ایران و كشورهای همجوار اسلامی، به دورود و خدمت او میشتافتند و دورود جامعیت بینظیری یافته بود، این وضع در كنار مدرسة علوم دینی دورود بود كه علما و فضلا و طلاب بسیاری ـ تحت حمایت شیخ ـ در آنجا به افاضه و استفاضه مشغول بودند.
شیخ محمّدعثمان در همین سالها، چند بار به مسافرت رفت كه از آنها، سفری بود به همراه جمع زیادی از علما، مریدان، اقوام و امرای منطقه برای سركشی از مریدان «طوالش» و «تركمن صحرا» ( در پاییز 1346 شمسی). مشروح این سفر، در مجموعهای به نام «نقشبند و نقشبندیه» به چاپ رسیده است.
ونیز یكی از مسافرتهای شیخ در این سالها، سفری بوده است به مناطق جنوبی كردستان ایران(استان كرمانشاه) برای سركشی از علاقهمندان، اقوام و مریدان این مناطق در سال 1353 شمسی(= 1974م.).
پس از وقوع انقلاب ایران در سال 1357 شمسی و آشفتگی احوال مرزهای غربی ایران، شیخ، در سال 1358 شمسی(= 1979 م.) به بیاره بازگشت و پس از مدت یكسال و با وقوع جنگ عراق علیه ایران، در سال 1359 ش.(= 1980 م.) به بغداد كوچ كرد و در خانقاه خود در آنجا، به ارشاد و خدمت به مردم پرداخت. از آن پس در حدود سال 1368 ش. (= 1989م.)، شیخ به «عمّان» در «اردن» نقل مكان كرد و بعد از نزدیك به دو سال، به «استانبول» در «تركیه» رفت و تا زمان وفات در خانقاه خود در آنجا، به ارشاد در طریقه و خدمات دینی و اجتماعی پرداخت.
شیخ محمّدعثمان، در سالهایی كه در تركیه بود نیز، گاهی تابستانها به مسافرت (به كشور اردن) میرفت.
وی در ایام عمر چندبار توفیق سفر حجاز و ادای فریضة حج را نیز یافته است و همچنین به چند كشور دیگر مسافرت كرده و افراد بسیاری به بركت حضور ایشان و تحث تأثیر نفوذ روحی و معنوی او به اسلام گرویدهاند.
هـ) وفات:
شیخ محمّدعثمان سراجالدّین ثانی، سرانجام، پس از عمری طولانی و پر بركت ـ كه در ارشاد و تربیت طالبان طریق و خدمات اجتماعی و دینی و علمی به مسلمانان سپری شد ـ در نخستین ساعات بامداد روز پنجشنبه، 21 ماه رمضان المبارك 1417 هجری قمری، برابر با 11 بهمن ماه 1375 هجری شمسی و 31 ژانویة 1997 میلادی، پس از حدود 10 روز بیماری، در یكی از بیمارستانهای شهر استانبول تركیه، خرقه تهی و جان به جانان تسلیم كرد. وفات او ضایعهای جبران ناپذیر و حادثهای دردناك بود و دل خیل مشتاقان و علاقهمندان به عرفان و طریقه و دوستداران و مریدان وی و قلوب قاطبة مسلمین را به درد آورد و در رسانههای خبری تركیه و جهان بازتاب یافت.
پیكر پاك ایشان پس از یك هفته با حضور هزاران نفر از ارادتمندانش ـ كه روزها پیش در استانبول گرد هم آمده بودند ـ در خانقاه و دارالإرشاد او در همان شهر به خاك سپرده شد.
وفات شیخ باعث تأثر و تأسف مسلمانان گردید، به طوری كه در بسیاری از شهرهای كشورهای اسلامی، مجالس ترحیم، بزرگداشت و یادبود او برگزار شد؛ علما، سخنرانان، ادبا و شعرای بسیاری، دربارة شخصیت، خدمات و شخص او، خطابه و مقاله و شعر ارائه كردند( در كتاب «بر پهنة یاد» 32 شعر از شاعران كردستان كه در رثای ایشان سروده شده، آمده است).
و) خانواده:
شیخ، سه بار ازدواج كرده است. بار اوّل، با «رابعه خانم» دختر « حسین خان رزاو » كه از او صاحب دو پسر و یك دختر شدهاند و بار دوم با «كافیه خانم» مشهور به «سید زاده» دختر شیخ محمّد ابو عبیده (عهبابهیلی)» كه از او سه پسر و یك دختر زاده شدهاند؛ این همسر شیخ پیش از او، همسر عمویش حضرت «شیخ محمّد نجمالدّین» بوده است.
همسر سوم شیخ، « آمنه خانم» دختر « سیّد محمّد گُل چهرموو» است. شیخ، از این همسر، فرزندی نداشته است و از او بسیار راضی بوده و در وصیتنامة خود، او را مأمور خانقاه و مریدان كرده است.
ز) مناقب:
شیخ محمدعثمان سراجالدّین ثانی، مردی بود كه زبدة خصایل اخلاقی و انسانی در او دیده میشد؛ به قول برادرزادهاش، مرحوم «دكتر محمّد عابد سراجالدّینی»: « حضرت سراجالدّین نقشبندی، پیشوای طریقة نقشبندیة كشورهای اسلامی، شخصی است... پیرمرد در عین حال، شاداب، با اراده، حلیم، سخی، خوشذوق، عالم، ادیب، شاعر و نویسنده و عارف، الحاصل پارسا ، مدبّر، خوشاخلاق، خوش سیما، متواضع، بیتكبّر، رئوف، مهربان و جامع اوصاف حسنه میباشند».
از ادب او حكایت شده است كه هرگز در اتاقی كه پدر، خوابیده یا استراحت كرده است، نخوابیده و این ادب را در سفر و حضر مراعات كرده است.
خود شیخ گفته است كه در زمان جنگ جهانی اوّل ـ وقتی كه هنوز نوجوانی بیش نبوده ـ در روستای «صلوات آباد سنندج» ـ همزمان با شیخ حسامالدّین و شیخ نجمالدّین در «سقز» ـ در برابر اشغالگران روسی جهاد كرده است.
مجالس شیخ، در طول زمان ارشاد او و در هرجا كه بوده است، مجلس تلاوت قرآن، ذكر و فكر و ادب و اخلاق، مدیح پیامبر (ص) و توجه به مشكلات مراجعهكنندگان و سعی در حل و فصل آنها بوده است.
شیخ، در طب سنّتی، ید طولایی داشت و به این صفت نامبردار بود و نیز از پزشكی جدید آگاهیهای مفیدی داشت و برای بسیاری از بیماریهای صعبالعلاج، نسخههای ابتكاری و مؤثّر و شگفتانگیز نوشته است.
ح) آثار:
شیخ محمّدعثمان ـ چنانكه پیشتر گفتیم ـ همراه با سلوك و كسب روحی كه داشته، بسیاری از مدارج علمی را هم طی كرده و از وی آثاری به جا مانده است. هنگامی كه شیخ، در سال 1359 شمسی، از بیاره به بغداد نقل مكان كرد، امر به انتقال كتابخانه و مكتوباتش به آنجا فرمود، بعد از انتقال، متوجه شدند كه بسیاری از نوشتهها و اشعار از میان رفته و جز مقداری اندك باقی نمانده است. از این آثار باقیمانده غیر از نامهها و جوابیهها ـ كه هنوز به طور كامل جمعآوری نشده ـ كتابی به نام «سراجالقلوب»، «تفسیر سورة تین» و «دیوان اشعار» در دو جلد است كه با همّت مرحوم «ملا عبدالله كاتب فنایی» و جمعی از مریدان شیخ چاپ شدهاند.
شیخ محمّدعثمان، به سه زبان عربی، فارسی و كردی شعر میسروده است. كتابهای «سراجالقلوب»، «تفسیر سورة تین» او به زبان عربی نوشته شده و هردو به همّت مریدان اروپایی شیخ به زبان انگلیسی ترجمه شده و در كشور «كانادا» به چاپ رسیدهاند. ترجمة فارسی سورة تین نیز به همراه كتاب «برپهنة یاد» چاپ و منتشر شده است.
...............................
منبع: برپهنة یاد، نوشتة عثمان نقشبندی،چاپ اول، انتشارات كردستان 1379؛ صفحات 39 – 31 (با اندكی تصرّف).
مقدمه:
خداوند در قرآن كريم مي فرمايند : شما اي مسلمانان ، مانند يهود و نصاري كه دچار تفرقه و جدايي شده و از دينشان بريدند بعد از آنكه شواهد الهي و آيات قرآن بر ايشان نازل شد نباشيد كه عذاب شديدي در انتظارشان است .
درد اختلاف و تفرقه مسلمانان به ويژه نسل جوان را فرا گرفته كه منشاء آن عملكرد داعياني است كه به نام اسلام مسلمانان را سر در گم ، جوانان را به دشمن همديگر تبديل ساخته و با منحرف نمودن نسل جوان از مسير واقعي اسلام آنان را براي مخالفت با مسلمانان پرورش مي دهد . اين در حالي است كه بنا به روايتي از پيامبر اسلام (ص) كه فرمودهاند : گروهي از داعيان بر در جهنم مي ايستند و پيروانشان را به داخل آن ميافكنند .
جنگ اسلام با اسلام
شعار « حارب الاسلام بالاسلام » بوسيله اسلام با اسلام بجنگيد يك شعار كافران شرقي است . هنگاميكه اهل كفر به تفكر نشستند و دريافتند كه مسلمانان داراي ميراث و آثار اصيل دانشمندان اسلاميند و اين همان ميراثي است كه علماي دين از پيامبر(ص) به ارث برده و آنرا به مسلمانان اعلام و تفهيم مينمايند توطئه دور كردن مسلمانان از اين دستاورد مفيد يعني كتابهاي اسلامي را طراحي كردند . بار اول به بهانه اينكه كتابهاي ورق زرد و غبار آلود باعث عقب ماندگي مسلمانان از كاروان پيشرفت شدهاند وارد عمل شدند ولي اين دسيسه تنها بصورت موقت موفقيت كمي را كسب و الحمد لله بزودي برملا شد .
بار دوم از طريق چند نفر مسلمان مزدور و گمراه به توطئه پرداختند . اين مزدوران براي فريفتن مسلمانان شعار القرآن و السنه را سر داده و جوانان ما را گول مي زنند و مي گويند ما فقط به قرآن و حديث رفتار ميكنيم و اينان يعني مسلمانان واقعي ضد قرآن و حديثند و به نام اسلام جوانان ما را درس مي دهند و ميگويند : اين علماي اسلام با كتابهاي زرد رنگ تعليم و تربيت شده و چيزي از اسلام نفهميدهاند ! ميگويند : مجتهدين و ساير علماي دين چون معصوم نيستند پس پيروي از ايشان واجب نيست و بدين وسيله تمام قواعد واصول مربوط به اجتهاد و تقليد را ناديده گرفته و جاي تعجب اينكه خود ايشان از كساني پيروي مي كنند نه تنها معصوم نيستند بلكه از لحاظ ديانت و تقوا اصلا قابل مقايسه با علماي سلف(گذشته) نميباشند .مي گويند ما درپي تشكيل حكومت ديني هستيم و اما چه عجب كه بجاي متحد نمودن مسلمانان باب اختلاف و جدال را با جمهور آنان گشوده ، مقدسات ، شعائر ، مراسمهاي مذهبي و خيرخواهانه ايشان را مورد توهين و تقبيح قرار مي دهند و از جمله بسيار بيباكانه حديث پيامبر (ص) را رد نموده و هيچ ارزشي را براي مسلمانان و اسلام و ... قائل نيستند .
خداوند در آيه 118 آل عمران مي فرمايند :« آري بغض و غضب آنان نسبت به علماي اسلام از گفتارشان هويدا و مكنونات قلبشان به مراتب از بغض زبانيايشان شديد تر است» . بهترين دليل بر اين مدعي بيادبي رهبرشان – جناب آلباني – است . اين بيادبان نيز بي ادبي را از آلباني آموختهاند و به همين خاطر در برابر علماي دين كينهتوز و بيادبند جوانان را فريفته و از اثار اين دانشمندان گرانقدر محرومشان ساختهاند و با رسالههاي رنگارنگ و زهر آگيني كه در آمريكا ، انگلستان و فرانسه طراحي مي شوند آنان را پرورش ميدهند و نام مسلمان و اسلام را بر آنان مي نهند .
پيامبر (ص) مي فرمايند: « امت اسلام دچار پراكندگي و به هفتاد و سه گروه تقسيم مي شوند كه همگي گمراه و اهل دوزخند ، بجز يك گروه...» از اين حديث برميآيد كه تمام هفتاد و دو فرقه از جمله آن هفتاد
و سه گروه اهل بدعت و گمراهند همچنين از واژه «هذه الامه » پيداست كه اين هفتاد و دو گروه گمراه همگي از گروههاي مذهبياند نه علماني ( علم پرستان لائيك ) . چرا كه علماني ها احزاب خود را به نام دين تشكيل نمي دهند . باز هدف از عبارت «كلها في النار» اين است كه هفتاد و دو گروه مذكور بر اثر گمراهي داخل جهنم مي شوند نه به علت كفر پس آنها مسلمانند و در دوزخ ابدي نخواهند بود – الله اعلم .
گروه خوارج
اين موضوع نشان مي دهد كه خوارج يكي از هفتاد و دو گروه گمراه شده ميباشد . خوارج در زمان حضرت علي(ع) بعد از ماجراي حكميت ظهور كرده و نام شراه يعني خريداران بهشت يا خودفروشان به خداي بزرگ را براي خود انتخاب كردند ولي مسلمانان ايشان را خوارج يعني خارج شدگان از دين ناميدند
ريشه خوارج به مرد بي ادبي به نام «حرقوص» ملقب به «ذوالخويصره» در زمان پيامبر (ص) باز ميگردد ماجرا از اين قرار بود كه پيامبر (ص) بعد از غزوه حنين مشغول تقسيم غنايم در بين مسلمانان بود كه اين بيادب به ايشان اعتراض كرد و گفت : يا رسول الله« اتقالله يا رسول الله اعدل » اي پيامبر از خدا بترس و غنايم را عادلنه تقسيم كن . پيامبر (ص) فرمود : اگر من عادل نباشم چه كسي عادل است ؟ آنگاه اصحاب پيامبر(ص) گفتند اي پيامبر دستور بفرما تا گردنش را بزنيم . پيامبر (ص) فرمود : از او دست برداريد كه از شالوده مذهب او گروهي پيدا ميشوند ، قرآن ميخوانند ولي از گردنشان تجاوز نميكنند مسلمانان را ميكشند و از كافران اعراض مينمايند اگر من زنده بمانم مانند قوم عاد آنان را نابود مي كنم ...
خوارج وهابي
گروه خوارج با شهيد كردن حضرت علي (ع) موفق نشدند كه قدرت را بدست بگيرند بلكه در صدد توطئه و دسيسه چيني ضد حكومت اسلامي بودند . بعضي اوقات تا آستانه نابودي پيش ميرفتند به طوري كه تنها نامي از آنها مي ماند . لكن در آغاز سدهي دوزادهم قمري بار ديگر سربرآورده و به رهبري محمد بن عبدالوهاب وارد ميدان اختلاف و منازعه با دولت اسلامي شدند اين بار خوارج نام« الموحدون » يعني يكتا پرستان را بر خود اطلاق كردن ولي مسلمانان آنها را وهابي به نام عبدالوهاب كه پدر رهبر اين گروه بود خواندند . اي كاش عنوان ديگري چون نزاعيه ، مفرقه ، عناديه و ... را بر ايشان اطلاق مي كردند . زيرا پدر محمد يعني عبدالوهاب مردي صالح و از عملكرد جنجالي پسرش رنج ميبرد .
ارتباط انگليس با وهابيان
بنيان گذار اين گروه گمراه (محمد بن عبدالوهاب) متولد سال 1111 قمري و متوفاي سال 1206 قمري بود نامبرده در آغاز يك طلبهي ديني بود كه در مدينه منوره تحصيل ميكرد وي در همانجا انحرافاتش را اظهار كرد كه بالاخره كار بجايي رسيد اساتيدش و شيخ سليمان برادرش گفتار وي را رد كرده و عليه او كتابهايي را تاليف نمودند . لاجرم به شرق مدينه و مكه روي آورد و در آنجا با محمد بن سعود امير درعيه كه از عشيرهي مسيلمه كذاب بود هم پيمان شد . حال در راه انتشار ادعاهايش -كه مي گفت : اين مردم ششصد سال است كه كافر شدهاند و بايد بسوي يكتا پرستي باز گردانده شوند - او را ياري دهد سپس هر كسي كه راه آنها را پيش مي گرفت به او دستور ميدادند كه سرش را بتراشد يعني چون تا بحال كافر بوده و به تازگي مسلمان شده است بايد موي كفر را از خود جدا نمايد . هنگاميكه محمد بن سعود مُرد پسرش عبدالعزيز بجاي او نشست و رهبر وهابيها را ياري داد با اين سر تراشيدن وهابيها حديث پيامبر (ص) تحقق يافت كه فرمود : از طرف شرق مدينه منوره گروهي از راه راست منحرف و گمراه ميشوند علامتشان اين است كه سرشان تراشيده شده است . آنگاه دولت كافر انگليس بوسيله عبدالعزيز بن محمد بن سعود وهابيها را ياري داد و براي ايشان مال و اسلحه فرستاد تا بجايي رسيدند كه عليه حكومت اسلامي وقت جنگيدند و با پشتيباني انگليس رو در روي لشكر دولت اسلامي ايستادند و براي منافع انگليس چندين شهر اسلامي مانند مكه ، مدينه ، كويت و ... را تصرف كردند و خوب مي دانيد هماينك نيز ارتباط بين انگليس ارباب و وهابيهاي نوكر از گذشته محكمتر و عاطفه و پيوند بينشان از مهر و شفقت بين مادر و دختر شديدتر است با چشم خود ديديدد كه در سال 1990 ميلادي مطابق با 1411 هجري قمري حزب بعث عراق كويت را اشغال كرد . رژيم بعثي مي خواست كه به صعوديه حركت كند ولي نگليس ، آمريكا و فرانسه متفقا به داد خاندان آل صعود وهابي رسيدند . علماي ديني وهابي نيز فتوا دادند كه كشتن مسلمانان عراقي بدست كافران جايز است . با چشم خود ديديم كه در سال 1998 ميلادي حكومت بعثي عراق كردستان را بمبباران شيميايي نمود 5000 مسجد و 4000 روستا را تخريب كرد بيش از يكصد و هشتاد هزار مسلمان مقتول را مفقود الاثر نمود ولي كسي اشكي براي ايشان نريخت زيرا مانند وهابيهاي صعودي نوكر انگليس ، فرانسه و آمريكا نبودند ...
برخوردي كه محمد بن عبدالوهاب گمراه به پشتيباني عبدالعزيز آل سعود با دولت اسلامي كرد قلم از بيان آن ناتوان است زيرا هر شهر و روستاي تصرف شده را مورد غارت قرار داده و زن و بچه را مي كشتند ، آرامگاه مردان صالح را تخريب و در بعضي از نواحي آنرا به دستشويي تبديل مي كردند مسلمانان را در داخل مساجد به قتل ميرساندند و يكبار يك موذن نابينايي را كه كه بعد از اذان بر پيامبر (ص) صلوات فرستاد كشتند . محمد بن عبدالوهاب مي گفت گناه تنبك زن منزل زن فاحشه از موذني كه بر مناره مسجد بر پيامبر صلوات ميفرستد كمتر است . كتابهاي مذهبي را ميسوزاندند و در كوچهها پرت ميكردند . مردم را از زيارت مرقد پيامبر(ص) باز ميداشتند . همچنين در مقابل مرقد ايشان با بيشرمي و بيادبي تمام
مي گفتند : «عصاي خير من محمد » اين عصاي من از پيامبر مفيدتر است زيرا او فوت كرده و كاري از دستش ساخته نيست . تمام اين اعمال ناشايست را تحت عنوان دعوت به سوي يكتا پرستي و خودداري از شرك انجام مي دادند .
اي مسلمانان آگاه باشيد كه خوارج امروز فردي مثل محمد بن عبدالوهاب را شيخ الاسلام مجدد دين الاسلام و بطل التوحيد مي نامند و مي خواهند جوانان مسلمان را از دين پاك و بينقص اسلام منحرف كرده و به سوي مذهب محمد بن عبدالوهاب پهلوان اختلاف و نابود كننده دولت اسلام ، سوق دهند . آري همين محمد بن عبدالوهاب بود كه از طريق «همفر» - جاسوس انگليس – با دولت انگليس هم پيمان شد و دولت اسلام را تضعيف و راه را براي انگليس هموار نمود ف تا بتواند در سوم مه 1924 ميلادي ، خلافت اسلامي را متلاشي و دولت اسلام را پارچه پارچه كند و مسلمانان يتيم و بدون خليفه ، سرگردان شوند ...
بسه سبحانه و تعالي
الحمدُ للهِ العَليمِ الخَلاقِ ، و الصّلاةُ و السّلامُ علي سَيّدِنا مُحَمّدٍ المُتَمِّمِ لِمَكارِمِ الاَخلاقِ ، و علي الِهِ و صحبِهِ و كُلِّ مَنْ جاهَدَ لِنَصْرِ الدّينِ و الاِتِّفاقِ .
تصوف از ديدگاه اسلام
در زمان حاضر ، اغلب مردم آنچنان اسير دام ماديات گشته اند كه در افكار و اذهان آنان ، حتي تصوري از معنويات خطور نمي كند ، دانش و علوم ، فقط در فنون و حرفههاي مادي محدود گشته است ، تا جائيكه فرهنگ اصيل معنويت ، جزء علوم به حساب نمي آيد و عدهي معدودي كه به علوم اسلامي روي مياورند آنچنانكه به ظاهر اكتفا مي كنند كه از باطن و علوم آن بيبهره و بياطلاع هستند .
بدين ترتيب علم «احسان» كه نتيجه و روح كل ايمان و اسلام است رخت سفر بر بسته از دنيا كوچ نموده است و همانند «عنقاء» ناپديد گرديده است اينك از رهروان اين ميدان كم رنگ و بو شده و و عدهي كمي به اين گروه ابراز علاقه و محبت مي كنند ، به ويژه در اين روزگار كه افكارِ به اصطلاح روشن و دور از ايمان و معنويت بجاي نور ، ظلمت بار آورده و بجاي تعالي ، انحطاط بجاي گذاشته است و از «احسان و تزكيه قلب» كناره گيري مي شود .
بسياري از معارف اسلامي « بخصوص علم تزكيه » وجود دارد كه مردم ما ، خاصه نسل جوان از آنها آگاهي كافي ندارند و برخي ديگر كه هالهاي از ابهام آنها را پوشيده و شكوك و شبهاتي را برانگيخته است ، از جمله مسائل بحث انگيز ، موضوع تصوف است كه از سوي دشمنان دين و به مسلماننما مورد هجوم واقع شده و كتابهاي متعددي پيرامون آن نوشته شده و سعي در كم رنگ كردن آن در اذهان مردم مسلمان جامعه دارند و غافل از آنند كه خداوند سبحان خود نگهبان و ياريگر دين است و كسي قادر به دشمني با خدا و دين مبين اسلام را نداشته و نخواهد داشت ...
اينك اين مقاله مختصر ، بر اساس اداي وظيفه و اعتراف به خدمت اوليا و بزرگان دين و دفاع از گروهي كه بسياري از نسلها و كشورها ، مسلماني و قوت دين خود را مرهون رشادتها و مجاهدتهاي مخلصانه آنان مي دانند جهت ارائه در فراخوان مقاله در وصف اوليا بخصوص حضرت شيخ عثمان سراج الدين ثاني « قدس سره » نگاشته شده ، اميد كه با استعانت از پروردگار قادر توانا ، استمداد از روح زنده و مبارك و والاي حضرت رسول اشرف مخلوقات (ص) و همت والاي اوليا الله و جانشينان بحق رسول الله (ص) ، اقيانوس آرام و بيحركت قلوب اهل ايمان ، تحرك و پويائي بيش از پيش يافته و وجدانهاي خفته و استعدادهاي نهفتهي ايماني را بيدار و شكوفاتر سازند . انشاء الله .
اگر با ديده بصير و بدون بغض و كينه به كتاب «قرآن» و «سنت» و عصر صحابه كرام رجوع كنيم و قرآن و احاديث شيريف نبوي را مورد مطالعه و تامل قرار دهيم ، خواهيم ديد كه قرآن كريم شعبهاي از دين و وظيفهي مهمي از وظايف نبوت را يادآور ميشود و آنرا به لفظ «تزكيه» تعبير و جزئ اركان چهارگانهاي بشمار مياورد ، كه محقق كردن و به كنال رسانيدن آنها از مقاصد بعثت پيامبر اكرم (ص) است . آنجا كه خداوند متعال در قرآن كريم سوره «الجمعه » آيه 2 مي فرمايند :
« هو الذي بعث في الاميين رسولامنهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفي ظلال مبين »
اوست خدائي كه ميان عرب امي پيغمبري بزرگوار از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات وحي خداوند را تلاوت كند و آنها را (از لوث جهل و اخلاق ناشايست) پاك (و منزه) سازد و شريعت و احكام كتاب آسماني و حكمت الهي بياموزد با آنكه پيش از اين ، همه در ورطه ي جهالت و گمراهي بودند .
هدف از تزكيه ، تزكيه نفس و آراستن آن با فضايل و پاك ساختن از رذائل اخلاقي است ، به تعبيري ديگر ، ان شكل از تزكيه كه نمونههاي عالي آن در زندگي گهر بار صحابه رضوان الله عليهم اجمعين به صورت اخلاص در عمل و اخلاق نيكو متجلي شده است ، تزكيهاي كه نتيجهي آن ايجاد جامعه صالح و نمونه و تشكيل خلافت راشده و حكومت عادلهاي بود كه تا ابد و تاريخ نظير انرا بياد نمي اورد و ميبينيم كه زبان نبوت همراه با ايمان و اسلام ، درجه و مرتبهي خاصي را بيان مي كند كه همان احسان و تزكيه ميباشد و مراد از آن كيفيتي از درجه يقين و استحضار است كه هر صاحب ايمان براي آن بايد بكوشد ، و اشتياق به آن در قلب هر فرد مومن همواره موج زند .
از رسول اكرم (ص) سوال شد كه احسان (تزكيه) چيست ؟ در پاسخ فرمودند : «احسان آن است كه خدا را چنان بپرستي كه گوئي او را ميبيني و اگر اين روئيت به تو دست ندهد چنان باشي كه او تو را ميبيند» . هنگاميكه به شريعت اسلام و اقوال و احوال رسول الله (ص) نظر ميافكنيم ميبينيم كه به دو دسته تقسيم ميشوند .
دستهي اول : عبارت است از افعال و حركات ظاهري ، مانند قيام و ركوع و سجود ، تلاوت ، تسبح و ... كه علم حديث ، روايت و علم فقه ، استخراج و استنباط مسائل و جزئيات آنها را به عهده گرفته است و بدين وسيله محدثين و فقها ( كه خداوند از آنها راضي باد) دين را بگونهاي محفوظ داشته و از آن حراست نمودهاند كه براي امت اسلامي عمل به آن آسان شده است .
دستهي دوم : عبارت از كيفيات و حالات باطنياي است كه اداي ان اعمال و حركات ، مستلزم اين كيفيات است و رسول اكرم (ص) در قيام و ركوع و سج.د ، ذكر و دعا ، امر به معروف و نهي از منكر و در محيط منزل و ميدان جهاد و خلاصه در تمام مراحل زندگي گهربار خود پايبند آنها بودند، مانند اخلاص و احتساب ، صبر و توكل ، زهد و استغنا ، سخاوت ، ادب و حياء ترجيح آخرت بر دنيا ف شوق ديدار خداوند و ديگر كيفيات باطني و اخلاقي آكنده از ايمان ، كه همانا جايگاه آنان در شريعت همانند جايگاه روح نسبت به جسم و مغز نسبت به پوست ميباشد ، اين علم را كه كارش تزكيه نفوس و تهذيب اخلاق است و نفس انساني را به فضائل شراعيه آراسته و از رذائل نفساني و اخلاقي ، پاك و منزه مي گرداند و ما را به ايمان كامل و رسيدن به درجه احسان و تخلق به اخلاق پيامبر(ص) دعوت مي كند ، تزكيه و احسان است كه از كتاب و سنت ثابت و همهي مسلمين جهان به آنها اعتراف دارند .
بدون شك اگر افراد با تقوي و پرهيزگار و تزكيه شده ( همانند اولياي بزرگ كرد منجمله حضرت شيخ عثمان سراج الدين ثاني قدس سره) و ديگر بزرگواراني كه به درجه احسان و فقه باطن رسيدهاند ، در جامعه نبودند كاخ ايماني و روحاني جامعه اسلامي فرو ميريخت و اجزاي آن از هم ميپاشيد و امواج خروشان ماديات ، اندك ايمان باقي ماندهي ملت را ميبلعيد و رابطهي دلها با خداوند و پيوند زندگي با روح و تعلق اجتماعي با اخلاق گسسته ميشد.
اخلاص عمل و «احتساب» رخت بر ميبست ، امراض باطني و بيماريهاي قلبي و رواني شيوع پيدا ميكرد و خلاصه اينكه ، اين بخش از دين كه از بخش هاي مهم نبوت است رفته رفته از بين ميرفت و نابود ميشد . اما الحمدلله با همت والاي اين بزرگان والا مقام دين اسلام روز به روز زندهتر و نفوذ در قلوب جهانيان را در جهت احياء سنت نبوي و آگاه ساختن و هدايت بسوي صراط مستقيم و عبوديت خالصانه سوق و از ورطهي گمراهي و جهالت و بي ديني رهانيده و ما را با انفاس مباركشان به سرمنزل سعادت رهنمون نمودهاند .
بديهي است علاج همهي امراض روحي و معنوي جز در پرتو اتزكيه نبوي كه ذكرش در قرآن كريم امده و مقصود بعثت رسول الله (ص) و رهنمودهاي اولياء الله و بزرگان اين دين مطلوب است ، جايي ديگر يافت نخواهد شد جز در سايهي والايشان ، خداوند متعال در قرآن كريم ميفرمايند:
« و ابعث فيهم رسولا يتلو عليهم آياتك و يعلمهم الكتاب و الحكمة و يزكيهم (سوره بقره آيه 129) «علامه آلوسي» ، در تفسير «روح المعاني (جلد 1 ، ص 347)» در ذيل اين آيه ، مي نويسد : «... : آنها را از مردار شرك و پليدي و وسوسه و بوي گند گناهان پاك كند كه اين اشاره است به تزكيه و منزه ساختن دل از اخلاق زشت و عادات ناپسند (تخليه) همان گونه كه تعليم به معني آراستن قلوب به صفات نيكو و اخلاق حسنه (تحليه) ميباشد ».
نيز خداوند متعال ، ميفرمايد : «و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا ( سوره عنكبوت آيه 69) ؛ در همان تفسير فوق الذكر ( ج 21 ۀ ص 213) آمده است كه : «خداوند ، مجاهدت را به طور مطلق ذكر كرده تا شامل همهي مجاهدتها ، اعم از باطني و ظاهري بشود و منظور از «لنهدينهم سبلنا» ، راههاي سير و پيشروي به سوي خدا و رسيدن به وي مي باشد و منظور از هدايت در آيهي مذكور ، ازدياد هدايت در طريق خير و توفيق در پيمودن آن راه است ، چرا كه جهاد، هدايت است يا چيزي مترتب بر آن ؛ دليل اين مدعا ، اين آيهي شريفه است كه خداوند ميفرمايد : «و الذين اهتدوا زادهم هدي (سوره محمد آيه 17)» ( آنان كه هدايت يافتهاند ، خداوند ، به هدايتشان ميافزايد) ، و نيز در حديث آمده است كه : «هر كه به آنچه عمل كند ، خداوند ، علم آنچه را كه ندارد به وي خواهد داد»؛ آري ، عمل به علم موجود ، موجب گشوده شدن دروازهي «علم لدُنِّي» از جانب حق تعالي ميشود و سبب مي گردد كه افراد امي و ناخوانده ، به بهرهاي از علوم ومعارف دست يابند كه كمتر كسي از علماء بدان رسيده باشد ...
در جاي ديگر از قرآن در مورد تزكيه و ساختن درون و باطن چنين آمده است : «و ذروا ظاهر الاثم و باطنه ان الذين يكسبون الاثم سيجزون بما كمانوا يفترفون (سوره انعام آيه 120)» در اين آيهي شريفه ، منظور از «ظاهر الاثم» آن گناهاني است كه با اعضاي ظاهري بدن انجام مي پذيرد و منظور از «باطن الاثم» گناهاني است كه به اعمال قلب مربوط ميشود ؛ (همان عمل تصوف ) بنابراين ، ما – همچنان كه با دشمنان ظاهري (كفار و ملحدان) ، به مبارزه بر مي خيزيم – بايد با دشمنان باطني خويش (نفس و شيطان) هم – كه در درون انسانند – مبارزه كنيم ، چرا كه پيامبر اكرم (ص) ، پس از بازگشت از يك غزوه بزرگ ، فرمودند كه : «از جهاد اصغر به جهاد اكبر برگشتيم» و جهاد اكبر را جهاد با نفس عنوان فرمودند . « شيخ قرطبي » در تفسير اين آيه ، ميگويد : «علما ، در اين مورد نظرات گوناگوني دادهاند كه ما حصل آنها ، اين است : ظاهر گناه آن است كه به اعمال بدن مربوط ميشود كه خداوند از آن نهي فرموده است و باطن گناه هم آن اموري است كه به اعمال قلب مربوط ميشود كه خداوند از آن هم نهي فرموده است و كسي به اين مرتبه نميرسد جز آن كه تقوي و احسان كرده باشد .»
اگر كسي معتقد است كه نيازي به تزكيه نيست بر او لازم است كه بجاي آن ريا، راه حل بهتري ارائه دهد كه بتواند كار تزكيه را انجام دهد ، يعني بيماريهاي باطني و اخلاقي را برطرف كند ، اگر
شما - بطور مثال – مطب يك پزشك را تعطيل مي كنيد ، بايد مطبي بهتر از آن بجايش بگشاييد ، اگر يك بيمارستان را تعطيل كرديد و بجايش كتابخانهاي داير نموديد ، مسلم است كه كتابخانه ، جاي بيمارستان را پر نخواهد كرد اگر چه كتابخانه هم لازم باشد . اگر مسلماني مدعي باشد كه تمام روز را به ذكر و تسبيحات ، نماز با خلوص نيت ، روز ، صدقه و ساير امورات ديني را انجام داده باشد و اهميتي به علم تزكيه نداده باشد كافي است ذرهاي ريا در كارش نمايان شود و يا اينكه در كاري حسادت بخرج دهد تا تمام اعمالش سوخته و باطل گردند و مطمئنا انسان از اين پليدهاي نفساني خلاصي نخواهد داشت جز در سايه مرشد و با علم تزكيه و منزه ساختن قلب از خصائص رذيله ...
به هر حال راه انديشيدن بر روي همگان باز و نعمت خداوند كامل و پايدار است و قرآن و سنت نبوي ، و پيروي از سلف صالح و رهروان راه حقيقت و مرشدان كامل و مكمل كه سرچشمههاي زلال و سيراب كننده هستند براي كسي كه از سر صدق و اخلاص و عزم و جديت به سوي آنها روي آورده و فريب خواهشهاي نفساني و دسايس شيطاني و توطئههاي دشمنان دين مبين اسلام را نخورده و به ظاهر پوچ و خلاف حقيقت ، بسنده ننمايد و تا رسيدن به مقصد و جمع نمودن بين احكام فقهي و احوال روحي و بين فقه ظاهر و فقه باطن و بين جسم و روح ، عزم و اردهاش سست و ضعيف نگردد و مبرهن است كه اتباع و پيروي كامل از دستورات الهي در يك زندگي پرفراز و نشيب كه طغيان شهوات و عوامل تهييج كنندهي مادي به حد كمال رسيده و هر لحظه فتنهي تازهاي خودنمائي مي كند ( مانند وهابيت ، سلفيت ، اخوان المسلمين و ...) همچونت زندگي امروزي ما ، امكان پذير نيست ، بجز با محاسبهي دقيق و زير ذرهبين گذاشتن نفس و آگاهي بر حيلههاي آن و ترفندهاي شيطاني و ظاهرسازيها و وسوسههاي دقيق ابليس كه براي كسي قابل درك و شناسائي نيست ، مكر براي «مخلصان رباني » كه خداوند متعال به آنان چشم باطن بين عنايت فرموده و دلهاي آنان را پاك و نفوسشان را از حظ و بهرهي شيطان محفوظ نگه داشته است ، و به يقين لازم و ضروري است كه خود را با جديت كامل در اختيار رهنمودها و انفاس قدسي مرشد كامل و مكمل قرار داده و با استمداد از روح مباركشان خود ، خانواده و دين و دنيايمان را از شر نفس و شيطان و دشمنان اسلام و مسلمين مصون داريم آنان كه امامان «تزكيه » و «احسان» و راهنمايان حقيقي به سوي خدا و راه كاميابي و سعادت هستند و به راستي ، «اولئك حزب الله الا ان حزب الله هم المفلحون » .
علامه بزرگ و گرانقدر عالم رباني ماموستا ملا عبدالكريم مدرس ( خداوند درجاتشان را عاليتر بگرداند ) در مورد طريق و ضرورت اولياء اشعار فراواني را سروده اند كه بيان يكي از آن اشعار در اين مختصر خالي از لطف نيست .
|
طهريقي ههمو ئهوليا حهقه |
|
ئادابيان له گهل شهرع مووافيقه |
در پايان شايسته است با قطعه شعر زير مقاله مختصر خود را مزين نمايم ، كه (تخميس) از استاد ارجمند و گرانقدر شيخ محمد سعيد نقشبندي ميباشد
|
عارفان را جان و دل از عشق ياران سوخته |
|
در ميان جمله اعضاء آتشي افروخته |
هر كه با آن در ستيزد خون خود را ريخته
خداوند همهي ما را به راه راست رهنمون و از مخلصين طريق رسول الله (ص) و جانشينان خالص و دلسوزان دين رسول الله (ص) كه همان اولياء الله هستند بگرداند .
آمين و الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سينا محمد و علي آله و صحبه و سلم
اميري - اسفندماه 1385
منابع و ماخذ :
1- چهل مقاله – استاد شيخ محمد سعيد نقشبندي
2- وجوب تزكيه و احسان در اسلام – امام ندوي (رح)
3- بعضي از كتب علامه بزرگ و گرانقدر عالم رباني ماموستا ملا عبدالكريم مدرس (رح)
لبيك اللهم لبيك ، لبيك لاشريك لك لبيك ان الحمد و النعمة لك و الملك لا شريك لك .
ذكر جلو در كعبه : اللهم إن البيت بيتُكَ و الحرمَ حرَمُكَ و الأمن إمنك و هذا مقامُ العائذِ بكَ من النار.
ذكر اول حجر اسماعيل: اللهم إني أعوذبك من الشكِ و الشركِ و النفاقِ و الشقاقِ و سوء الأخلاقِ و سوء المنظرِ في الأهلِ و المالِ و الأولاد.
ذكر رسيدن به پلور طلايي : اللهم أظلني في ظلك يوم لا ظِلَّ إلا ظِللُكَ و اِسقني بكأسِ نبيكِ محمدٍ شراباً هينيئاً لا أظمأُ بعدهُ يا ذالجلال و الإكرام.
ذكر ركن يماني تا حجر الاسود : ربنا اتنا في الدنيا حسنة و في الاخرة حسنة و قنا عذاب النار .
ذكر هنگام صفا و مروه : اللهم اني اسئلك موجبات رحمتك و عزائم مغفرتك و الفوز بالجنة و السلامة من كل إثم و نجاة من النار . اللهم اني أسئلك التُقي و العفافَ و الغني .
بين ركن شامي و يماني : اللهم جعله عمرةً مبرورةً و سعياً مشكوراً و ذنباً مغفوراً و عملاً مقبولاً و تجارةً لن تبور يا عزيزُ يا غفور .
با سلام و صلوات بر روح پاك فخر عالم (ص): خواننده گرامي در اين برگه عقيدة اهل سنت و جماعت (مذاهب چهارگانه) و مأخوذ از بنيان گذاران مباني عقيده ميباشد ، نه برداشتي عوام فريبانه از قرآن كريم و احاديث شريف .
1- استمداد از ارواح انبياء و اولياء جايز است ، زيرا :
الف) پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد : إذا أضل أحدكم شيئا او أراد احدكم غوثاً و هو بارض ليس بها انيسٌ فليقل : يا عباد الله أغيثوني ، فليقل : يا عباد الله أغيثوني فإن لله عزوجل عباداً في الارض لانراهم .
ترجمهي حديث : هر گاه كسي از شما چيزي گم كرد يا فريادرسي خواست و او در جاي خلوتي بود (كسي نبود) پس بگويد : اي بندگان (صالح) خدا به كمك من بيائيد و دو بار اين جمله را تكرار كند كه همانا ارواح عباد صالح خداوند ، در تمامي اين سرزمين حاضرند و شما آنها را نميبينيد .
منابع : 1- طبراني (فتح الكبير 10518) 2- ابويعلي (5269) 3- هيثمي در مجمع الزوائد (17105) 4- ابن تيميه و ابن قيم در وابل الصيب من الكلم الطيب ( ص 119 – 126)
ب) پيامبر اكرم(ص) ميفرمايد : إذا كنت لابد سائلاً فاسأل الصالحين .
ترجمهي حديث : هر گاه ناگزير شدي كمك بطلبي از صالحين كمك بطلب .
منابع : 1- امام احمد حنبل در كتاب المسند ( 4/334) 2- ابوداود (1646) 3- نسائي (2586)
2- مردگان مانند زندگان شنوا هستند ، به دلايل متعدد از جمله :
الف) حضرت طلحه(رض)از پيامبر اكرم(ص) در روز بدر بعد از انداختن اجساد سران كفر به داخل چاههاي بدر روايت ميكند ، كه حضرت(ص) خطاب به اجساد فرمودند : ما وعدههاي پروردگار خود را به حق دريافتيم آيا شما وعدههاي خدايتان را به حق دريافتيد . حضرت عمر(رض)فرمودند : يا رسول الله : آيا با اجسادي كه روح در بدن آنها نيست حرف ميزنيد ، پيامبر (ص) در جواب ايشان فرمودند : قسم به كسي كه نفس محمد در دست اوست شما از آنها به آنچه كه گفتم شنواتر نيستيد.
منابع : 1- امام بخاري (3757) 2- امام مسلم (2875) 3- نسائي ( 2073)
خواننده گرامي : به فرمودهي پيامبر (ص) روح كفار تا اين حد شنوا است ، نعوذ بالله چرا ارواح پيامبران و صالحين شنوا نباشند
ب) پيامبر(ص) ميفرمايد : الانبياء أحياء في في قبورهم يُصلون .
ترجمهي حديث : انبياء زنده هستند و در قبرهايشان نماز ميخوانند .
منابع : 1- امام مسلم (6107) 2- نسائي (631) 3- امام احمد حنبل المسند ( 3/148)
3- پيامبر خدا (ص)خود نيز به غير خدا سوگند ياد فرمودهاند :
الف) مردي از نجد خدمت حضرت (ص)رسيد و از اسلام سوال كرد و بعد از توضيحات حضرت (ص) در مورد نماز ، زكات ، روزه و غيره ، مرد نجدي گفت : به خدا قسم نه زياده از اين و نه كمتر از اين انجام نمي دهم و رفت سپس پيامبر (ص)فرمودند : افلح و أبيه إن صدق ، و دخل الجنه و أبيه إن صدق.
ترجمهي حديث : به جان پدرش سوگند اگر راست بگويد رستگار ميشود و به جان پدرش سوگند اگر راست بگويد به بهشت ميرود .
منابع : صحيح مسلم جزء اول ، باب «ما هو الاسلام و بيان خصاله» صفحه 32 و ...
الف) پيامبر (ص)ميفرمايند : فَلَعَمري لأن تكلم بمعروف و تنهي عن منكر خيرٌ من أن تسكُت.
ترجمهي حديث : به جانم سوگند اگر امر به معروف و نهي از منكر كني بهتر است از اين كه سكوت نمايي ..
منابع : امام احمد حنبل در المسند جلد 5 صفحه 225
تذكر : شارحين حديث از جمله امام نووي (رحمه الله) در شرح حديث صحيح «من حلف بغير الله فقد اشرك» ميفرمايد : اين براي كساني است كه حرمت چيزي كه به آن سوگند ميخورند نزد آنها از عظمت خداوند جل جلاله بيشتر باشد .
4- صحابه كرام (رضي الله عنهم) و امامان اهل سنت از قبور و اماكن متبركه تبرك جستهاند :
الف) امام احمد حنبل (رحمه الله) و حضرت عبداله بن عمر(رض)و سعيد بن المسيب(رض) به جاي نشستن پيامبر(ص) روي منبر دست كشيده و براي تبرك به بدن خود ماليدهاند .
منابع : ابن تيميه در كتاب «اقتضاء الصراط المستقيم» صفحه (367) و ...
ب) امام احمد حنبل (رحمه الله) در كتاب «البديه و النهايه (2/8) » ميفرمايد : بوسيدن قبر شريف پيامبر و منبر شريف ايشان براي تبرك پسنديده است .
ج) در سورة يوسف آيه 93 حق تعالي جل جلاله باعث شفاي بينايي از دست رفتهي حضرت يعقوب u را پيراهن حضرت يوسف u كه متبرك است بيان ميفرمايد .
5- ثواب فاتحه و قرأت قرآن و همچنين صدقات به مردگان ميرسد .
پيامبر اكرمe ميفرمايد : من مَرَّ بين المقابر فقرأ قل هو الله أحد عشر مره ثم للأموات أعطي من الأجر بعدد الأموات .
ترجمهي حديث : هر كس از قبرستان عبور كند 10 بار قل هو الله بخواند و ثواب آن را به اهل قبور هديه كند به هر قبر به تعداد ثواب ميرسد .
منابع : شرح صحيح بخاري جلد 4 صفحة 497 باب وصول ثواب قرأت ، امام احمد حنبل رحمه الله و امام ابوحنيفه رحمه الله ميفرمايند ثواب قرات قرآن به ميت ميرسد ، همين منبع به نقل از كتاب سنن ابوبكر نجار ، امام نووي در شرح المهذببه فتواي امام شافعي و اصحاب ايشان ميفرمايد فاتحه به مرده ميرسد و افضل آن است براي ميت قرآن ختم شود .
قرآن خواندن و چگونگي آداب آن
ان هذا القرآن يهدي للتي هي اقوم ... (الاسراء)
الذين آتيناهم يتلونه حق تلاوته اولئك يومنون به و من يكفر به فاولئك هم الخسارون ( البقره)
***
عن عثمان رضي الله عنه عن النبي * قال : خيركم من تعلم القران و علمه . رواه البخاري و ابوداود و الترمذي
يعني: بهترين شما كسي است كه قرآن بخواند و به ديگران هم بياموزد .
عن ابن عباس (رضي الله عنهما ) قال : قال رسول الله * اي العمل احب الي الله قال الحال امرتحل قال و ما حال المرتحل قال الذي يضرب من اول القران الي اخره كلما حل ارتحل (رواه الترمذي)
يعني : ابن عباس روايت مي كند كه شخصي به پيامبر عظيم الشان * عرض كرد كدام عمل از همه اعمال نزد خداوند محبوبتر است فرمود حال مرتحل ، آن مرد عرض كرد حال مرتحل چيست ؟ حضرتش * فرمود به كسي گفته ميشود قرآن را بخواند تا آن را به پايان برساند هر گاه كه تمام شد به اول قرآن برگردد و درباره شروع به ختم ديگر بنمايد .
عن ابن عباس (رضي الله عنهما ) ، عن النبي * قال : من قرأ حرفاً من كتاب الله فله به حسنه و الحسنه بعشر امثالها لااقول (الم) حرف لكن (الف) حرف (لام) حرف و (ميم) حرف . رواه الترمذي
يعني : ابن عباس (رضي الله عنهما ) ميفرمايد : پيامبر معظم * فرمود : هر كسي يك حرف قرآن بخواند يك حسنه نزد خداوند برايش نوشته ميشود و يك حسنه هم ده حسنه است يعني ده برابر حساب ميشود پيامبر * فرمود نميگويم (الم) يك حرف است بلكه (الف) يك حرف (لام ) يك حرف و (ميم) يك حرف است .
عن ابي امامه (رضي الله عنهما ) انه قال قال رسول الله * : ( اقرأوا القران فانه ياتي يوم القيامه شفيعاً لاصحابه ) رواه مسلم
يعني ابوامامه روايت مي كند كه پيامبر عظيم الشان * فرمود : قرآن را بخوانيد كه قرآن شفيع ميشود در روز قيامت كساني را كه قرآن ميخوانند .
عن عبدالله بن عمرو قال قال لي رسول الله * : اقرأ القران في شهرٍ قلت اني اجد قوةً قال اقرأه في عشر قلت اني اجد قوة قال اقرأه في سبع و لاتزد علي ذلك . رواه البخاري و مسلم
يعني : عبدالله بن عمر روايت مي كند كه پيامبر * فرمود : اي عبدالله قرآن را در هر ماه ختم كن عرض كردم توان بيشر را دارم فرمود : پس هر ده روز يكبار عرض كردم توان بيشتري دارم . فرمود : هر هفته يكبار و از آن كمتر نه . يعني انسان مي تواند ختم قرآن را در يك ماه يا 10 روز يا يك هفته بنمايد .
آدابي كه تلاوت كننده قرآن بايد رعايت كند
فلا اقسم بمواقع النجوم و انه لقسم لو تعلمون عظيم. و انه لقران كريم في كتاب مكنون لايمسه الا المطهرون تنزيل من رب العالمين
1- پيامبر عظيم الشان اسلام نهي فرموده از ما كه قرآن را به خاك و منطقه كفر نشين ببريم اگر ترس و بيم آن داشته باشيم كه قرآن را مورد هر نوع اهانت قرار دهند .
2- حرام است بخشيدن قرآن به كفار يا اهل ذمه (كفاري كه در خاك اسلام زندگي ميكنند) .
3- سنت است قيام نمودن هنگام آوردن قرآن چنانكه سنت است احترام و قيام در مقابل مردان خدا .
4- قرآن را فقط به نيت رضاي خدا و قرب او بايد خواند، نه به نيت ريا و غيره (و ما امروا الا ليعبدوا الله مخلصين )
5- اگر قرآن در مسجد خوانده شود ثوابش بيشتر است مگر جور نشود كه در هر جا خوانده شود درست است اما خواندن قرآن براي زنان در منزل خودشان از مسجد بيشتر ثواب دارد .
6- سنت است رو به قبله قرآن بخواند .
7- سنت است مكان قرآن خواندن نمازي و پاك باشد .
8- سنت است لباس نظيف و پاك بر تن داشته باشد .
9- سنت است قبل از شروع به قرآن خواندن دو ركعت نماز بگذارد .
10- سنت است با ادب كامل بنشيند براي قرآن خواندن مانند نشستن براي تشهد نماز اگر نتوانست يعني عذري داشت هر نوع ميسر شد .
11- دست زدن به قرآن بدون وضو حرام و خواندنش بدون وضو مكروه است نبايد بدون وضو قرآن بخواند .
12- سنت است قبل از شروع نمودن به قرآن سواك بزند.
13- در جاي فراخ و وسيع قرآن بخواند .
14- با خضوع و خشوع و گردن كجي در حضور خدا براي قرآن خواندن بنشيند .
15- سنت است دهان و دندان را قبلا تميز شستشو دهد .
16- سنت است اول ( اعوذ بالله من الشيطان الرجيم) بخواند . ( فاذا قرأت القران فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم)
17- هر گاه خميازه برايش آمد قرآن خواندن را متوقف كند كه خميازه از شيطان است .
18- سنت است هر جاي قرآن را كه شروع كرد (اعوذ بالله من الشيطان الرجيم) بخواند اما (بسم الله الرحمن الرحيم) فقط اول سورهها خوانده شود .
19- هنگام خواندن سوره توبه در اول سوره بگويد.( اعوذ بالله من النار و من شر الكفار و من غضب الجبار، العزة و العظمة لله الواحد القهار)
20- هيچ وقت قرآن خواندن را قطع نكند (در هنگام خواندن) آن مگر ناچار باشد .
21- سنت است قرآن را با ترتيل بخواند يعني هر آيه را حق خوشان را به آنان داده و آيه آيه آن را بخواند با تجويد همچنانكه قرآن ميفرمايد ( ورتل القرآن ترتيلاً )
22- سنت است با دل و زبان قرآن بخواند همچنانكه با مردم با دل و زبان حرف ميزند با خداوند نيز همانگونه با دل و زبان حرف بزند
23- هر گاه به آيه عقاب و جهنم و خشم خدا رسيد توقف بنمايد و از خدا بخواهد و دعا كند كه خود و اهلش و مؤمنين را پناه دهد و هر گاه به آيه رحمت و بهشت و خوشنودي خدا رسيد توقف كرده و رحمت خدا را بخواهد و دعا كند كه خود و اهلش و همة مؤمنين از آن نعمت برخوردار باشند و هر آيه كه مبحث تسبيحات باشد تسبيح بگويد و اگر آيه دعا و طلب كردن بو دعا و طلب بنمايد .
24- حرام است قرآن را معني كند با هوس خود بدون علم و آگاهي يا تفسير .
25- سنت است از روي علم در آيات قرآن تدبر نمايد (سياقاً و معنيً و بركةً و نوراً) چنانكه خداوند فرموده « افلايتدبرون القران ام علي قلوب اقفالها) يا ( كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته).
26- سنت است يك آيه را يك بار يا دو بار يا سه بار يا بيشتر تكرار نمايد به خاطر آنكه خوب در آن تدبر نمايد مانند آيه ( ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفرلهم فانك انت الغفور الرحيم) مائده آيه 18 و آيه ( و قل ربي زدني علماً) .
27- سنت است هنگام قرآن خواندن گريه كند اگر گريهاش نيامد خود را بگرياند ( قرأه ابن مسعود علي النبي * فاذا عيناه تذرفان )
28- مخرج هر حرفش را صحيح ادا كند كه هر حرفش ده حسنه است كه 127000 حرف است .
29- سنت است در جاي از قرآن توقف نمايد براي جلسه بعد كه معني آيه تكميل شده باشد .
30- سنت است با صداي قشنگ و زيبا قرآن بخواند كه پيامبر * فرمود (زينوا القران باصواتكم) رواه ابن حبان
31- خواندن قرآن در خود كتاب قرآن ثوابش بيشتر از خواندن آن از حفظ است .
32- مكروه است قطع نمودن قرآن براي حرف زدن با ديگران .
33- مكروه است خنديدن هنگام قرآن خواندن .
34- مكروه است حرف بيفايده هنگام خواندن قرآن .
35- سنت است ترتيب را در خواندن قرآن رعايت كند حتي در نماز يعني از اول تا آخر نه قسمي را از سورهاي خوانده و به قبل باز گردد.
36 - نزد بعضي از علما واجب و نزد بعضي ديگر سنت است هر گاه قرآن با صداي بلند خوانده شد سكوت كرده و گوش فرا دهي .
37- هر گاه به آيههاي سجده رسيدي سجده بردن سنت است كه چهارده مورد است .(سورههاي اعراف، الرعد، النحل ، الاسراء ، مريم ، حج كه دو سجده دارد، الفرقان ، النمل ، الم تنزيل ، فصلت ، النجم ، الانشقاق ، القلم ، ص ) و بعضي فرموهاند كه در آخر سوره الحجر سجده هست . روش سجده بردن به اين شيوه است : دستها را بلند كرده و مي گويد نيت دارم سجده تلاوت ميبرم و الله اكبر گفته و بعد به سجده ميرود و در سجده مي گويد ( سجد وجهي للذي خلقه و صوره و شق سمعه و بصره بحوله و قوته فتبارك الله احسن الخالقين ) .
38- اوقاتي كه بيشتر سنت است در آنها قرآن بخوانيم عبارتند از : ( در نمازها ، شبها ، قبل از نماز صبح ، بعد از نماز صبح ، در عرفه ، روز عيد قربان ، روز جمعه ، روز دوشنبه ، روز پنجشنبه ، ده روز آخر ماه رمضان ، اوايل ماه ذيالحجه ، روزهاي ماه رمضان .
39- هر گاه از قرآن خواندن فارغ شود يا بايستد بگويد : ( صدق الله العظيم و بلغ رسول النبي الكريم و نحن علي ذلك من الشاهدين و الشاكرين )
40- سنت است بعد از قرآن خواندن دعاي زياد خوانده شود .
41- سنت است ختم قرآن از اول وقت چاشت يا روز جمعه باشد .
42- سنت است روزي كه قرآن را ختم مي كند روزه دار باشد .
43- سنت است هر گاه ختمي را به اتمام رساند فوراً ختم ديگري را شروع بنمايد .
44- هر گاه قرآن خواند و خواست برود قرآن را ببندد و همانطور بازنگذارد .
45- قرآن را نبايد در كف اتاق به زمين گذاشت بلكه سنت است بر جاي بلند يا كرسي گذاشته شود .
46- بايد قرآن را از ناپاكي ، بيادب بودن نسبت به آن و از دست كودكان دور نگهداشته شود .
47- نبايد در هر جاي قرآن توقف كرد، اسكناس يا چيزي در بين قرآن بيندازد .
48- اگر با چشم به قرآن نگاه كند و دلش هم گاهي در جاي ديگر باشد اشكال ندارد چون نگاه كردن به قرآن عبادت است .
49- حرام است با ريتم آواز خواندن، قرآن را بخواند .
50- نبايد در جايي كه نماز خوانده ميشود صداي قاري قرآن بالا باشد (به احترام نماز).
51- حرام است از قرآن براي شكستن دل مردم و خودنمايي استفاده كرد .
52- نبايد در بين انسانهاي خراب و بيباور قرآن بخواند .
53- نبايد قرآن را (حتي اگر يك آيه هم باشد ) زير دست و پا نهاد .
54- نبايد قرآن را (حتي اگر يك آيه هم باشد )با خود به توالت ببرد .
55- نبايد قرآن را (حتي اگر يك آيه هم باشد ) براي كسي ديگر پرت كند .
56- هر گاه قرآن را ختم كرد دعاي ختم را خوانده و پنج آيه از اول قرآن بخواند .
57- سنت است هر گاه قرآن را ختم كرد اهل خانواده خود را جمع كرده و با هم دسته جمعي دعا كنند .
58- نبايد بگويد اين سوره كوچك است چرا كه همه قرآن بزرگ و والا است .
59- نبايد به هيچ وجه قرآن يا حديث يا هر چيز ديگر ديني مانند اسماء پيامبران يا اسماء فرشتگان يا هر كتاب شرعي را با خود به توالت ببرد .
60- نبايد بگويد فلان سوره يا فلان آيه را فراموش كردهام بايد بگويد شيطان از يادم برده است .
61- سنت است قرآن دسته جمعي خوانده شود : ( عن ابيهريره رضي الله عنه قال – قال رسول الله صلي الله عليه و سلم ما اجتمع قوم في بيت من بيوت الله تيلون كتاب الله و يتدا رسونه بينهم الا نزلت عليهم السكينته و غشيتهم الرحمه و خفتهم الملائكه و ذكر هم الله فيمن عنده رواه مسلم) .
62- اگر كسي از جايي عبور كرد كسي را ديد قرآن ميخواند بهتر است سلام نكند .
63- هر گاه قرآن خواند و صداي اذان بلند شد ، سنت است قرآن را قطع نمايد و جواب اذان را بگويد .
64- اگر كلمهاي از قرآن را نميدانست لازم است حتماً بپرسد و آن را ياد بگيرد .
و السلام
زندگى بشر بر اساس بهرهگيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مىنوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مىخوريم چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مىشود كه: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: (فاعينوني بقوة جعل و بينهم ردما) (كهف / 95): با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى بر پا سازم.
كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مىكنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال» قائل شويم، و گرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى رسانند از مسير توحيد خارج نشدهايم، و اصولاً زندگى بشر از روز نخست بر اين اساس، يعنى استفاده از وسائل و وسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مىگيرد.
ظاهراً توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست ، سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هر گاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابراين، ما زمانى مىتوانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:
1 . از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابتشود.
2 - براى اسباب و وسائل، هيچ گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.
قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مىفرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون) (مائده / 35): اى كسانيكه ايمان آوردهايد ، خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، و براى تقرب به او وسيلهاى جستجو كنيد، و در راه وى جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.
بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مىگردد و يكى از طرق آن، جهاد در راه خداست كه در آيه ذكر شدهاست و در عين حال مىتواند، چيزهاى ديگرى نيز وسيله تقرب باشد.
در اصل گذشته ثابتشد كه توسل به اسباب طبيعى و غير طبيعى (به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به خود نگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوىيى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مىرسانند. انسان در پرتو اين اعمال، حقيقت بندگى را مىيابد و در نتيجه به خدا نزديك مىشود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست. بلكه در كتاب و سنتيك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مىشويم:
1 . توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مىفرمايد: (ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها) (اعراف / 180) اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.
2 . توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.
قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كردهاند (گنهكاران) فرمان مىدهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبربراى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مىبخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذير و رحيم خواهند يافت، چنانكه مىفرمايد:(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء / 64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مىكند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مىكنند؟! چنانكه مىفرمايد: (و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم و رايتهم يصدون هم مستكبرون) (منافقون / 5).
از برخى از آيات بر مىآيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيرهاى جريان داشته است. فى المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: (يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم) (يوسف / 97 و 98).
ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (و يا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مىجوييم در قيد حيات باشد،ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت بربستهاند، چگونه توسل به آنان مىتواند مفيد و عين توحيد باشد؟
در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستى يادآور شويم:
الف - حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرك و اين نكتهاى است كه غالباً از آن غفلتشده و تصور مىگردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل!
ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:
1 . فردى كه به وى توسل مى جويند، داراى علم وشعود و قدرت باشد;
2 - ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان در گذشتهاند، هر دو شرط فوق (درك و شعور و وجود ارتباط ميان ما و آنان به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.
وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است. در جايى كه به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلماً پيامبران و اولياى خاص الهى كه بسيارى از ايشان خود نيز شهيد شدهاند از حيات برتر و بالاترى برخوردارند.
بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا ياد آور مىشويم:
1 - همه مسلمانان در تحيت نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و اله و سلم را خطاب قرار داده و مىگويند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته; آيا آنان براستى كار «لغوى» انجام مىدهند و پيامبر اين همه سلام را نمىشنود و پاسخى نمىدهد؟!
2 . پيامبر گرامى (ص) در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. حضرت عمر فاروق (رض) عرض كرد: يا رسول الله (ص) آيا با مردگان سخن مىگوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد.
3 . رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مىرفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مىكرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مىفرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين».
4 . بخارى در صحيح خود آورده است: روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم در گذشت، حضرت ابوبكر (رض) وارد خانه ام المؤمنين عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر(ص) رفته ، جامه از صورت پيامبر (ص) بر گرفت و او را بوسيد و گريست و گفت: بابي انتيا نبي الله لا يجمع الله عليك مؤتتين، اما الموتة التي كتبت عليك فقد متها».
پدرم فداى تو باد اى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت. چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه حضرت ابوبكر (رض) به او خطاب كرده و گفت:يا نبي الله.
5 . حضرت على عليه السلام آنگاه كه پيامبر(ص) را غسل مى داد به او چنين گفت: بابى انت و امي يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانباء و اخبار السماء... بابي انت و امي اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك» پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت به يادآور، ما را به خاطر داشته باش.
التماس دعاي خير – خداوند همه ما را به راهي كه او راضي است هدايت فرمايد . انشاء الله
تبرك به قبور
از آن جا كه قبور و حرمهاى مطهر پيامبر خدا و اولياء الله ) منتسب به آنان است ، علاقه مندى به آستان بلندشان و بركت يافتن از قبور پاكشان ، جزء سنتهاى دينى است ، چه به صورت دست كشيدن و لمس كردن ، چه بوسيدن و چه صورت برقبور و آستان آنان نهادن . هيچ يك از اينها هم با توحيد و پرستش خداوند، ناسازگار نيست . بزرگان دين و پيشوايان مذاهب مختلف اسلامى پيوسته در آستان )اولياء خدا( متواضعانه زمين ادب مى بوسيدند و چهره بر آستان بلندشان مى ساييدندو با تربت قبر آنان تبرك مى جستند.
با نقل نمونه هايى كه دركتب معتبر نزد اهل سنت آمده است ، نشان مى دهيم ، تا نظر فقهاى اهل سنت روشن گردد:
1- پس از رحلت پيامبر اكرم (ص ) و دفن آن حضرت ، فاطمه زهرا (ع ) بر سر خاك رسول خدا آمد و مشتى از خاك قبر برگرفت و بر چشمانش نهاد و گريه كرد و چنين خواند:
ماذا على من شم تربة احمد ان لايشم مدى الزمان غواليا صبت على مصائب لو انها صبت على الايام ، صرن لياليا(1)
ترجمه :كسى كه تربت احمد (ص ) را ببويد، روا نيست كه درطول زمان ، مشك و عنبر ببويد. بر من مصيبتهايى فرود آمد كه اگر بر روزهاى روشن فرود مى آمد، همچون شبهاى تيره مى شدند.
2- بلال ، موذن پيامبر، رسول خدا را در خواب ديد كه به او مى فرمايد: اى بلال ، اين چه جفايى است ؟آيا وقت آن نشده كه به زيارت من آيى ؟بلال بيدار شد و اندوهگين و ترسان گشت . بر مركب خود سوارشده به زيارت قبر پيامبر درمدينه آمد و شروع كرد به گريستن و صورت بر قبر پيامبر ماليدن . چون حسن و حسين عليهماالسلام آمدند، آن دو را درآغوش كشيد و بوسيد.(2)
3-به روايت امام على (ع) سه روز پس از دفن پيامبر اكرم ، باديه نشينى به مدينه آمد و خود را بر روى قبر آن حضرت انداخت و ازخاك آن بر سر خود ريخت و گفت : يا رسول الله ! گفتى و اطاعت كرديم ، تو از خدا خبر دادى و ما از تو خبر يافتيم و در آيات قرآن آمده است كه آنان كه بر خويش ستم كرده اند اگر نزد پيامبر آيند و پيامبر براى ايشان آمرزش بطلبد، خدا را آمرزنده مى يابند، اينك من گنهكار آمده ام و مى خواهم برايم استغفار كنى . ازداخل قبر ندا آمد: خداوند تو را آمرزيد.(3)
4-مروان روزى مردى را ديد كه صورت و پيشانى بر قبر پيامبر نهاده است . گردن او را گرفت و گفت : مى دانى چه مى كنى ؟وقتى سربلند كرد، ديد ابوايوب انصارى است . ابوايوب گفت : آرى ! من سراغ سنگ نيامده ام ، سراغ رسول الله آمده ام . از آن حضرت شنيدم كه مى فرمود: بر دين گريه نكنيد وقتى كه شايستگان عهده دار آن شوند، بلكه زمانى بر دين گريه كنيد كه نااهلان عهده دار و والى آن گردند!(4).
5- ابن منكدر (از تابعين ، متوفاى 130) همراه اصحابش مى نشست و گاهى كه تشنگى سراغش مى آمد، درهمان لحظه برخاسته صورت برقبر پيامبر مى نهاد و درمقابل اعتراض همراهانش ، مى گفت : از قبر پيامبر شفا مى گيرم . وى گاهى به صحن مسجد مى آمد و در جاى خاصى بر زمين مى خوابيد، علت را كه مى پرسيدند، مى گفت : خودم ديدم كه پيامبر در همينجا خوابيده بود.(5)
6- عبدالله بن احمد حنبل مى گويد از پدرم درباره حكم كسى كه به منبر رسول خدا دست مى كشد و تبرك مى جويد و آن را مى بوسد و با قبرنيز همين كار را مى كند تا ثواب ببرد، پرسيدم . گفت : اشكالى ندارد.(6)
7- عبدالله بن عمر(رض)، هنگام زيارت قبر پيامبر، دست راست را روى قبر مى نهاد و بلال حبشى چهره برآن مى نهاد. روشن است كه علاقه زياد و عشق و محبت به اين كار فرمان مى دهد و اين نوعى احترام و بزرگداشت است و مردم به تناسب شوقشان حالات متفاوتى دارند. بعضيها وقتى قبر را مى بينند، بى اختيار به سمت آن مى شتابند، برخى هم با تاخير و درنگ ، و همه محل خيرند.(7)
8- محمد بن احمد رملى ، از بزرگان شافعيه درشرح (منهاج ) گفته است : سايه بان گذاشتن روى قبرو بوسيدن صندوق قبر و لمس كردن آن هنگام زيارت ، مكروه است ، مگر آن كه به قصد تبرك باشد، همچنان كه فتوا داده اند اگر كسى در اثر ازدحام نميتواند حجرالاسود را لمس كند، با عصا به آن اشاره كند، آن گاه عصا را ببوسد.(8)
9- قاضى عياض مالكى در مورد تكريم قبر مطهر پيامبر(ص)، تاكيد فراوانى دارد و مى گويد: اين جايگاههايى كه با وحى و رفت و آمد جبرئيل و فرشتگان آباد شده و تربت آن رسول خدا(ص)را در برگرفته و منطقه اى كه مساجد و مشاهد و نشانه هاى معجزات و مواقف حضرت رسول(ص) را در خود دارد، سزاوار است كه بزرگ داشته شود و نسيمش را ببويد و ديوارها و بناهايش را ببوسند. آن گاه با آوردن شعرى ، از شوق جانسوز و عشق گداخته خود نسبت به اين ديار و در و ديوار سخن ميگويد و عهد مى كند كه چهره بر آن تربت نهد و آن جا را بوسه باران كند.(9)
10- زرقانى مصرى گفته است : بوسيدن قبر شريف مكروه است ، مگر به قصد تبرك ، كه كراهتى ندارد.(10)
11- شيخ سلامه عزامى شافعى گفته است : ابن تيميه طواف بر گرد قبر صالحان و دست كشيدن به آن را گناهى بزرگ و شرك ... پنداشته است ، درحالى كه علما و فقهاى اهل تحقيق و دقت ، قرنها پيش از تولد او اين سخنان را رد كرده و پاسخ گفته اند ولى او با علما مخالفت كرده است . دست كشيدن و تبرك جستن به قبر را بعضى از علما مطلقاً جايز دانسته اند، بعضى هم به عنوان كراهت شديد، نهى كرده اند ولى به حد حرمت نمى رسد. بعضى هم تفصيل قائل شده و آن را از سوى كسانى كه شوق فراوان دارند، مجاز دانسته اند. اين گونه امور را كفر و شرك دانستن مبنى بر دو مقدمه است : يكى اين كه هر نوع عبادت غير خدا شرك است . اين روشن است و حرفى نيست . ديگر اين كه هر نوع صدا كردن مرده يا طواف دور قبر يا دست كشيدن و قربانى و نذر كردن ، (عبادت ) محسوب شود و چنين نيست ! ابن تيميه آيات و روايات را يا نفهميده يا عمداً برخلاف معنايش تأويل كرده است . وى حتى نسبت به ساحت حضرت رسول (ص) هم بى ادبى كرده و رفتن به زيارت او را گناه و زائران قبرش را مشرك پنداشته است .(11)
12- عبدالله بن محمد انصارى گفته است : همراه فقيه و اديب بزرگوار مالكى ، (تاج الدين فاكهانى ) (متوفاى 734) به دمشق رفتيم ، او قصد كرد كه كفش مبارك پيامبر خدا (ص ) را كه در (دار الحديث الاشرفيه ) بود، زيارت كند، من همراهش بودم . چون نگاهش به آن كفش مبارك افتاد، سررا برهنه كرد و به بوسيدن آن پرداخت و آن را بر صورت خود ماليد و اشكهايش جارى بود و شعرى را به اين مضمون مى خواند: اگر به مجنون گويند آيا ليلى و وصال و ديدار او را مى خواهى ، يا دنيا را با آن چه در آن است ؟خواهد گفت : غبارى از خاك كفش ليلى برايم محبوبتر و براى درد عشقم شفابخش تر است .(12)
اين گونه عشق ورزيدن و محبت نشان دادن به محبوب ، نشانه شدت وابستگى قلبى به اولياء خداست و با توحيد هم مغايرتى ندارد. بوسيدن يا تبرك جستن به حرم و ضريح و قبر، در واقع اداى احترام و ابراز علاقه به صاحب قبر و حرم است ، نه به سنگ و چوب و آهن .
و چه زيبا گفته است ، مجنون عامرى درباره ليلى كه معشوقش بود:
امر على الديار، ديار ليلى اقبل ذا الجدار و ذا الجدارا و ما حب الديار شغفن قلبى ولكن محب من سكن الديارا (13)
از ديار ليلى ميگذرم ، اين ديوار و آن ديوار را مى بوسم . علاقه به ديار ليلى دلم را مشغول و قلبم را بى تاب نكرده است ، بلكه عشق كسى كه ساكن اين ديار است ، دلم را برده است .
13- دركتابهاى سنن و آداب ، يكى از مستحبات زيارت رسول خدا (ص )، تبرك جستن به آثار نبوى و اماكن مقدسى است كه ازدورانهاى كهن به يادگار مانده است . خطيب شربينى گويد: مستحب است كه حاجى به ساير مشاهد و اماكن مدينه هم برود كه نزديك به سى محل مى شود و مردم مدينه آنها را مى شناسد. نيز مستحب است زيارت بقيع و مسجد قبا ورفتن به سراغ چاه اريس و نوشيدن و وضو ساختن از آب آن ، همچنين بقيه چاههاى هفتگانه اى كه در مدينه است .(14)
منابع :
1- وفاء الوفاء)، سمهودى ، ج 2 ص 444، (اعلام النساء)، عمررضا كحاله ، ج 3 ص 1205 .
2- )شفاء السقام (، سبكى ، ص 39، )اسد الغابه (، ج 1 ص 208.
3- )وفاء الوفاء(، ج 2 ص 412.
4- )مستدرك حاكم (، ج 4 ص 515، )وفاء الوفاء(، ج 2 ص 410.
5- )وفاء الوفاء(، ج 2 ص 444.
6- همان ، ص 443.
7- همان ، ص 444.
8- )كنزالمطالب (، حمزاوى ، ص 19.
9- به نقل )الغدير(، ج 5 ص 152 از (الشفاء(.
10- )شرح مواهب (، ج 8 ص 315
11- )فرقان القرآن (، ص 133
12- )الديباج المذهب (، ص 187
13- )الغدير(، ج 5 ص 151
14- )المغنى (، ج 1 ص 495. درباره چاههاى مدينه . ر.ك : )الوفاء الوفاء(، ج 2 ص 119 تا 149
بسمالله الرحمن الرحیم
1- نیت پوشیدن احرام : اللهم انی ارید العمره فیسرها لی و تقبلها منی نویت العمره و احرمت بها لله تعالی – یعنی: پروردگارا من تصمیم عمره را دارم پس تو بر من آسان گردان و از من بپذیر به عمره نیت میکنم و احرام میبندم به آن برای خشنودی خداوند.
2- تلبیه: یعنی لبیک اللهم لبیک لبیک لا شریک لک لبیک ان الحمد والنعمه لک والملک لا شریک لک- ترجمه: من در خدمت حاضرم پروردگارا ، من حاضرم تو شریک نداری ، من حاضرم همه تعریفها برای تو مخصوص است و تمام نعمتها و پادشاهی ازآن توست.
3- نیت طواف خانه خدا: اللهم انی ارید طواف بیتک الحرام سبعه اشواط الطواف العمره فیسر لی و تقبله منی – ترجمه: بار الها ! من اراده کردم طواف خانه کعبه را هفت مرتبه برای طواف عمره (انجام بدهم) خدایا بر من آسان فرما و از من بپذیر.
4- دعای هنگام خوردن آب زمزم: اللهم اجعله علما نافعا ورزقا واسعا و شفاء من کل داء و سقم – ترجمه: بارالها! این آب را علم با منعت و روزی گشاد و مایه شفا از هر درد و مرض قرار بده.
5- نیت سعی بین صفا و مروه: اللهم انی ارید السعی بین الصفا و المروه سبعه اشواط لسعی العمره فیسره لی و تقبله منی – ترجمه:بارالها ! ارداه میکنم سعی بین صفا و مروه را هفت مرتبه برای سعی عمره ، پس این سعی را بر من آسان بفرما و از من بپذیر.
وسلام التماس دعای خیر