مقدمه:

خداوند در قرآن كريم مي فرمايند : شما اي مسلمانان ، مانند يهود و نصاري كه دچار تفرقه و جدايي شده و از دين‌شان بريدند بعد از آنكه شواهد الهي و آيات قرآن بر ايشان نازل شد نباشيد كه عذاب شديدي در انتظارشان است .

درد اختلاف و تفرقه مسلمانان به ويژه نسل جوان را فرا گرفته كه منشاء آن عملكرد داعياني است كه به نام اسلام مسلمانان را سر در گم ، جوانان را به دشمن همديگر تبديل ساخته و با منحرف نمودن نسل جوان از مسير واقعي اسلام آنان را براي مخالفت با مسلمانان پرورش مي دهد . اين در حالي است كه بنا به روايتي از پيامبر اسلام (ص) كه فرموده‌اند : گروهي از داعيان بر در جهنم مي ايستند و پيروانشان را به داخل آن مي‌افكنند .

جنگ اسلام با اسلام

        شعار « حارب الاسلام بالاسلام » بوسيله اسلام با اسلام  بجنگيد يك شعار كافران شرقي است . هنگاميكه اهل كفر به تفكر نشستند و دريافتند كه مسلمانان داراي ميراث و آثار اصيل دانشمندان اسلاميند و اين همان ميراثي است كه علماي دين از پيامبر(ص) به ارث برده و آنرا به مسلمانان اعلام و تفهيم مي‌نمايند توطئه دور كردن مسلمانان از اين دستاورد مفيد يعني كتابهاي اسلامي را طراحي كردند . بار اول به بهانه اينكه كتابهاي ورق زرد و غبار آلود باعث عقب ماندگي مسلمانان از كاروان پيشرفت شده‌اند وارد عمل شدند ولي اين دسيسه تنها بصورت موقت موفقيت كمي را كسب و الحمد لله بزودي برملا شد .

بار دوم از طريق چند نفر مسلمان مزدور و گمراه به توطئه پرداختند . اين مزدوران براي فريفتن مسلمانان شعار القرآن و السنه را سر داده و جوانان ما را گول مي زنند و مي گويند ما فقط به قرآن و حديث رفتار مي‌كنيم و اينان يعني مسلمانان واقعي ضد قرآن و حديثند و به نام اسلام جوانان ما را درس مي دهند و مي‌گويند : اين علماي اسلام با كتابهاي زرد رنگ تعليم و تربيت شده و چيزي از اسلام نفهميده‌اند ! مي‌گويند : مجتهدين و ساير علماي دين چون معصوم نيستند پس پيروي از ايشان واجب نيست و بدين وسيله تمام قواعد واصول مربوط به اجتهاد و تقليد را ناديده گرفته و جاي تعجب اينكه خود ايشان از كساني پيروي مي كنند نه تنها معصوم نيستند بلكه از لحاظ ديانت و تقوا اصلا قابل مقايسه با علماي سلف(گذشته) نمي‌باشند .مي گويند ما درپي تشكيل حكومت ديني هستيم و اما چه عجب كه بجاي متحد نمودن مسلمانان باب اختلاف و جدال را با جمهور آنان گشوده ، مقدسات ، شعائر ، مراسمهاي مذهبي و خيرخواهانه ايشان را مورد توهين و تقبيح قرار مي دهند و از جمله بسيار بي‌باكانه حديث پيامبر (ص) را رد نموده و هيچ ارزشي را براي مسلمانان و اسلام و ... قائل نيستند .

خداوند در آيه 118 آل عمران مي فرمايند :« آري بغض و غضب آنان نسبت به علماي اسلام از گفتارشان هويدا و مكنونات قلبشان به مراتب از بغض زبانيايشان شديد تر است» .  بهترين دليل بر اين مدعي بي‌ادبي رهبرشان – جناب آلباني – است . اين بي‌ادبان نيز بي ادبي را از آلباني آموخته‌اند و به همين خاطر در برابر علماي دين كينه‌توز و بي‌ادبند جوانان را فريفته و از اثار اين دانشمندان گرانقدر محرومشان ساخته‌اند و با رساله‌هاي رنگارنگ و زهر آگيني كه در آمريكا ، انگلستان و فرانسه طراحي مي شوند آنان را پرورش مي‌دهند و نام مسلمان و اسلام را بر آنان مي نهند .

پيامبر (ص) مي فرمايند: « امت اسلام دچار پراكندگي و به هفتاد و سه گروه تقسيم مي شوند كه همگي گمراه و اهل دوزخند ، بجز يك گروه...»  از اين حديث برمي‌آيد كه تمام هفتاد و دو فرقه از جمله آن هفتاد
و سه گروه اهل بدعت و گمراهند همچنين از واژه «هذه الامه » پيداست كه اين هفتاد و دو گروه گمراه همگي از گروه‌هاي مذهبي‌اند نه علماني ( علم پرستان لائيك ) . چرا كه علماني ها احزاب خود را به نام دين تشكيل نمي دهند . باز هدف از عبارت «كلها في النار» اين است كه هفتاد و دو گروه مذكور بر اثر گمراهي داخل جهنم مي شوند نه به علت كفر پس آنها مسلمانند و در دوزخ ابدي نخواهند بود – الله اعلم .

گروه خوارج

اين موضوع نشان مي دهد كه خوارج يكي از هفتاد و دو گروه گمراه شده مي‌باشد . خوارج در زمان حضرت علي(ع) بعد از ماجراي حكميت ظهور كرده و نام شراه يعني خريداران بهشت يا خودفروشان به خداي بزرگ را براي خود انتخاب كردند ولي مسلمانان ايشان را خوارج يعني خارج شدگان از دين ناميدند

ريشه خوارج به مرد بي ادبي به نام «حرقوص» ملقب به «ذوالخويصره» در زمان پيامبر (ص) باز مي‌گردد ماجرا از اين قرار بود كه پيامبر (ص) بعد از غزوه حنين مشغول تقسيم غنايم در بين مسلمانان بود كه اين بي‌ادب به ايشان اعتراض كرد و گفت : يا رسول الله« اتق‌الله يا رسول الله اعدل » اي پيامبر از خدا بترس و غنايم را عادلنه تقسيم كن . پيامبر (ص) فرمود : اگر من عادل نباشم چه كسي عادل است ؟ آنگاه اصحاب پيامبر(ص) گفتند اي پيامبر دستور بفرما تا گردنش را بزنيم . پيامبر (ص) فرمود : از او دست برداريد كه از شالوده مذهب او گروهي پيدا مي‌شوند ، قرآن مي‌خوانند ولي از گردنشان تجاوز نمي‌كنند مسلمانان را مي‌كشند و از كافران اعراض مي‌نمايند اگر من زنده بمانم مانند قوم عاد آنان را نابود مي كنم ...

خوارج وهابي

گروه خوارج با شهيد كردن حضرت علي (ع)  موفق نشدند كه قدرت را بدست بگيرند بلكه در صدد توطئه و دسيسه چيني ضد حكومت اسلامي بودند . بعضي اوقات تا آستانه نابودي پيش مي‌رفتند به طوري كه تنها نامي از آنها مي ماند . لكن در آغاز سده‌ي  دوزادهم قمري بار ديگر سربرآورده و به رهبري محمد بن عبدالوهاب وارد ميدان اختلاف و منازعه با دولت اسلامي شدند اين بار خوارج نام« الموحدون » يعني يكتا پرستان را بر خود اطلاق كردن ولي مسلمانان آنها را وهابي به نام عبدالوهاب كه پدر رهبر اين گروه بود خواندند . اي كاش عنوان ديگري چون نزاعيه ، مفرقه ، عناديه و ... را بر ايشان اطلاق مي كردند . زيرا پدر محمد يعني عبدالوهاب مردي صالح و از عملكرد جنجالي پسرش رنج مي‌برد .

ارتباط انگليس با وهابيان

بنيان گذار اين گروه گمراه (محمد بن عبدالوهاب) متولد سال 1111 قمري و متوفاي سال 1206 قمري بود نامبرده در آغاز يك طلبه‌ي ديني بود كه در مدينه‌ منوره تحصيل مي‌كرد وي در همانجا انحرافاتش را اظهار كرد كه بالاخره كار بجايي رسيد اساتيدش و شيخ سليمان برادرش گفتار وي را رد كرده و عليه او كتابهايي را تاليف نمودند . لاجرم به شرق مدينه و مكه روي آورد و در آنجا با محمد بن سعود امير درعيه كه از عشيره‌ي مسيلمه‌ كذاب بود هم پيمان شد . حال در راه انتشار ادعاهايش -كه مي گفت : اين مردم ششصد سال است كه كافر شده‌اند و بايد بسوي يكتا پرستي باز گردانده شوند - او را ياري دهد سپس هر كسي كه راه آنها را پيش مي گرفت به او دستور مي‌دادند كه سرش را بتراشد يعني چون تا بحال كافر بوده و به تازگي مسلمان شده است بايد موي كفر را از خود جدا نمايد . هنگاميكه محمد بن سعود مُرد پسرش عبدالعزيز بجاي او نشست و رهبر وهابي‌ها را ياري داد با اين سر تراشيدن وهابي‌ها حديث پيامبر (ص) تحقق يافت كه فرمود : از طرف شرق مدينه منوره گروهي از راه راست منحرف و گمراه مي‌شوند علامتشان اين است كه سرشان تراشيده شده است . آنگاه دولت كافر انگليس بوسيله عبدالعزيز بن محمد بن سعود وهابي‌ها را ياري داد و براي ايشان مال و اسلحه فرستاد تا بجايي رسيدند كه عليه حكومت اسلامي وقت جنگيدند و با پشتيباني انگليس رو در روي لشكر دولت اسلامي ايستادند و براي منافع انگليس چندين شهر اسلامي مانند مكه ، مدينه ، كويت و ... را تصرف كردند و خوب مي دانيد هم‌اينك نيز ارتباط بين انگليس ارباب و وهابي‌هاي نوكر از گذشته محكمتر و عاطفه و پيوند بين‌شان از مهر و شفقت بين مادر و دختر شديد‌تر است با چشم خود ديديدد كه در سال 1990 ميلادي مطابق با 1411 هجري قمري حزب بعث عراق كويت را اشغال كرد . رژيم بعثي مي خواست كه به صعوديه حركت كند ولي نگليس ، آمريكا و فرانسه متفقا به داد خاندان آل صعود وهابي رسيدند . علماي ديني وهابي نيز فتوا دادند كه كشتن مسلمانان عراقي بدست كافران جايز است . با چشم خود ديديم كه در سال 1998 ميلادي حكومت بعثي عراق كردستان را بمب‌باران شيميايي نمود 5000 مسجد و 4000 روستا را تخريب كرد بيش از يكصد و هشتاد هزار مسلمان مقتول را مفقود الاثر نمود ولي كسي اشكي براي ايشان نريخت زيرا مانند وهابي‌هاي صعودي نوكر انگليس ، فرانسه و آمريكا نبودند ...

برخوردي كه محمد بن عبدالوهاب گمراه به پشتيباني عبدالعزيز آل سعود با دولت اسلامي كرد قلم از بيان آن ناتوان است زيرا هر شهر و روستاي تصرف شده را مورد غارت قرار داده و زن و بچه را مي كشتند ، آرامگاه مردان صالح را تخريب و در بعضي از نواحي آنرا به دستشويي تبديل مي كردند مسلمانان را در داخل مساجد به قتل مي‌رساندند و يكبار يك موذن نابينايي را كه كه بعد از اذان بر پيامبر (ص) صلوات فرستاد كشتند . محمد بن عبدالوهاب مي گفت گناه تنبك زن منزل زن فاحشه از موذني كه بر مناره مسجد بر پيامبر صلوات مي‌فرستد كمتر است . كتابهاي مذهبي را مي‌سوزاندند و در كوچه‌ها پرت مي‌كردند . مردم را از زيارت مرقد پيامبر(ص) باز مي‌داشتند . همچنين در مقابل مرقد ايشان با بي‌شرمي و بي‌ادبي تمام
 مي گفتند : «عصاي خير من محمد » اين عصاي من از پيامبر مفيدتر است زيرا او فوت كرده و كاري از دستش ساخته نيست . تمام اين اعمال ناشايست را تحت عنوان دعوت به سوي يكتا پرستي و خودداري از شرك انجام مي دادند .

اي مسلمانان آگاه باشيد كه خوارج امروز فردي مثل محمد بن عبدالوهاب را شيخ الاسلام مجدد دين الاسلام و بطل التوحيد مي نامند و مي خواهند جوانان مسلمان را از دين پاك و بي‌نقص اسلام منحرف كرده و به سوي مذهب محمد بن عبدالوهاب پهلوان اختلاف و نابود كننده دولت اسلام ، سوق دهند . آري همين محمد بن عبدالوهاب بود كه از طريق «همفر» - جاسوس انگليس – با دولت انگليس هم پيمان شد و دولت اسلام را تضعيف و راه را براي انگليس هموار نمود ف تا بتواند در سوم مه 1924 ميلادي ، خلافت اسلامي را متلاشي و دولت اسلام را پارچه پارچه كند و مسلمانان يتيم و بدون خليفه ، سرگردان شوند ...